![]() برگ نخست | جاویدان خرد | نویسندگان | مقالات | آشنایی با منابع | وبنامه | نشریه مغانه تاريخچهاي از جاويدان خردبه روايت ويليام كوئين
شماره پينوشتهاي مولف در ميان <> ، پينوشتهاي مترجم در ميان () و معادلهاي انگليسي كلمات در ميان [] مشخص شدهاند.
ميعادگاههاي ديدگاه سنتگرايي<1>ترجمهی حسين خندق آبادي
به معناي واقعي كلمه، تنها يك ”ميعادگاهِ“[1] ديدگاه سنتگرايي وجود دارد، چراكه سنت[2] را به مختصات مكاني ـ زماني نميتوان محدود ساخت. با اين حال، در نيمهي نخست قرن بيستم، دو كانونِ اصليِ فعاليتهاي سنتي وجود داشته است كه تحت تأثير گِنون(1) و كومَرَسوامي(2) گرد هم آمده بودند؛ كانونهاي ديدگاه سنتگرايي در نيمهي دوم قرن بيستم، در جاهاي جديد ظاهر شدند. اين كانونها يا ميعادگاههاي اوليهي ديدگاه سنتي، به شكلي كارآمد سازماندهي نشده بودند، و به همين دليل احتمالاً صحيحتر آن است كه به جاي آنكه صرفاً از ميعادگاهها سخن به ميان آوريم، از ميعادگاهها و افرادي كه ديدگاه سنتي دارند، صحبت كنيم. دو كانون اوليه واصلي ديدگاه سنتگرايي در فرانسه و انگلستان واقع بودند. اين امر تا حدي به سبب اين واقعيت بود كه گنون عمدتاً به فرانسه، و كومرسوامي به انگليسي مينوشت، و تا حدي نيز به سبب وجود محيط مناسب براي تعاليم سنتي در اين كشورها بود. [اوج] حيات و فعاليت گنون در دهههاي 1910 و 1920 ميلادي در محيطي رازورانه[3] در پاريس بود، و كومرسوامي پيش از مهاجرتش به ايالات متحده در سال 1917، رابطهي تنگاتنگي با جنبش سنتي پيش ـ رافائلي(3) در انگلستان داشت. اين كانونهاي اوليه، اجتماعات آزادي از متفكران هممشرب بودند كه از تعاليم گنون و كومرسوامي كاملاً شبيه به آنها دفاع ميكردند و به آثار اين دو همچون تفاسيري معتبر از اصول مقدس سنتي تكيه داشتند، و به منظور بحث و/ يا انتشار اين تعاليم گرد هم آمده بودند. جالب است كه ثمرهي مجاهدتهاي اين دو رجل، نخست در كشورهاي دوران جوانيشان به مثابه كانونهايي براي [نشر] تفكر آنها ظاهر گشت؛ اگرچه گنون، و كومرسوامي در اقامتگاههاي منتخب خود، قاهره و بوستان، تأليفات سنتي خود را پيش بردند و مكاتبات وسيعي انجام دادند، اما هيچكدام از آن دو شهر، در مقايسه با شهري مثل پاريس، به كانوني براي فعاليتهاي سنتي تبديل نشد. آرا و نظرات گنون و كومرسوامي ـ كه ميتوان گفت به كانون جهاني ديدگاه سنتي تعلق دارند ـ افزون بر تأثير مستقيم بر پيروانشان، بهنحوي نسبتاً گسترده نيز انتشار يافته است و نام گنون و كومرسوامي را در كتابنامهها و نمايههاي منابع بسيار متنوعي ميتوان سراغ گرفت، از هنر هند[4] اِستلا كرامريش[5] گرفته تا عرفان ناسوتي و لاهوتي[6] ر. س. زينر[7] و نقابهاي خداوندِ[8] جزف كمپبل[9]. پارهاي افراد با سنت، به معناي مصطلح آن سر و كار داشتهاند، در حالي كه پارهاي ديگر صرفاً از آرا و نظرات گنون و كومرسوامي تأثير پذيرفته بودند. برخي از اعضاي اين ميعادگاه مقلد بودهاند، به اين اعتبار كه تواناييها ـ و بصيرت ـ شان بهقوت اساتيدشان نبود، اما خواه آنان را اعضاي اين ميعادگاه بدانيم و خواه افرادي ”غير وابسته“ كه مجذوب اصول اساسي سنت شده بودند، وجه مشتركشان طنين خاصي در واكنش به نوشتههاي گنون و كومرسوامي است.
فرانسه وقتي كه كومرسوامي دانشجويي 16 ساله در كالج ويكليف[10] بود، و گنون نيز به سن هفتسالگي بود، نشريهاي ادواري با عنوان نقاب ايسيس[11] در پاريس آغاز به كار كرده بود كه هدف از انتشار آن ميدان دادن به ”پژوهشهاي عرفاني، روانشناختي و الاهياتي“[12] بود. چنان كه ليپيسي اشاره ميكند، عنوان نشريه، به علاوهي زمينهي پژوهشي كه علت پيدايش آن بود را از اثر برجستهي هـ . پ. بلاواتسكي[13]، ايسيسِ بينقاب[14] (نيويورك، 1877)، گرفته بودند.<2> گنون تا پيش از آوريل 1925، كه نخستين مقالهي خود را در نقاب ايسيس به چاپ رساند، يك نويسندهي جاافتادهي فرانسوي بهشمار ميرفت و با تعدادي از نشريات گوناگون همكاري ميكرد، بهخصوص با لو نوز[15]، لو سيمبوليسم[16]، لو فرانس آنتي ـ ماسونيك[17]. اما آغاز كار با نقاب ايسيس نقطهي عطف مهمي براي گنون بود، چراكه تا سال 1928 نقاب ايسيس تقريباً تنها مرجع چاپ آثار گنون بود. اَسفَر[18]، همكاري او را با اين نشريه در سال 1928، درست يك سال پس از فوت همسر اولش بِرت[19]، چنين توصيف ميكند:
اين نشريهي تغييرناميافته، يعني پژوهشهاي سنتي، هم در حكم محور يا رشتهي ارتباطي ميعادگاه سنتي در فرانسه بهشمار ميرفت و هم نماد اصلي ظهور و بروز آن. گنون حتا پس از مهاجرت از فرانسه هم مقالههاي خود را به اين نشريه ميداد، همچنان كه يك حلقهي جديد گسترده از نويسندگان سنتي نيز ـ كه كومرسوامي هم جزو آنها بود ـ به اين نشريه مقاله ميدادند. ليپسي دربارهي اين دوران مينويسد: «مكتب فكرياي پديد آمده بود كه گاه از سر ستيز و گاه از سر دلسوزي در باب موضوعات تخصصياش، يعني تفكر سنتي و اطلاق آن بر همهي شؤون حيات بشري، با بخش اعظم تفكر دانشگاهي به مشاجره برميخواست».<4> تأثير اقتدار اين مكتب فرانسوي را در دوران ميان دو جنگ جهاني بر تفكر فرانسوي ميتوان حس كرد، از باطنگراياني همچون ژان تامار[22] گرفته تا دانشمنداني همچون ژيلبر دوران[23]، آنتوان فايور[24]؛ و از نويسندگان مشهوري همچون آندره ژيد[25]، آنتونين آرتو[26] و آندره برِتون[27] گرفته تا اعضاي جنبش سوررئاليستي گران ليو[28] همچون رنه دومال[29] و آندره رونال دو رنِهويل[30].<5>
انگلستان پارهاي از نويسندگانِ ثابتِ نشريهي فرانسوي پژوهشهاي سنتي بر آن شدند تا نشريهاي در زمينهي مطالعات سنتي به زبان انگليسي منتشر كنند. حاصل چنين تصميمي نشريهاي بود با عنوان پژوهشهايي در دينشناسي مقايسهاي[31]، كه به رسانهاي پيشگام در باب ديدگاههاي سنتي در انگلستان تبديل شد. نامي كه اين نشريه در سال 1967 به خود گرفت، جانشين آن چيزي شد كه پيش از اين تومارو[32] خوانده ميشد. نشريهاي كه در سال 1941، اندكي پس از آغاز جنگ جهاني دوم، آغاز به كار كرد. پژوهشهايي در دينشناسي مقايسهاي، رابطهي تنگاتنگي با پِرِنيال بوكس[33]، ناشر/ فروشگاه كتابي (با مسؤوليت محدود) واقع در ميدلسِكس[34] انگلستان، داشت. اگرچه تعدادي از اعضاي اين ميعادگاه، انگليسي بودند و در انگلستان زندگي ميكردند، و هرچند كه محل اين فعاليتها در لندن و ميدلسِكس بود، عملاً ”ميعادگاه انگليسيِ“ ديدگاه سنتگرايي، جهان انگليسيزبان بود. پس از افول پژوهشهايي در دينشناسي مقايسهاي در سال 1987، كانون انگليسيزبان ديدگاه سنتگرايي از انگلستان به ايالات متحده تغيير جا داد. نشريهي تِمِنوس[35]، كاملاً متفق با اين نقل مكان، و نيز با شور و نشاط ميعادگاه بريتانيايي سنت، در اوايل دههي 1980 انتشار مييافت و بر مدار كاتلين راين[36] ميچرخيد و تماماً بدان اختصاص يافته بود كه شاهد و مدركي از ”حكمت جاويدان“[37] به دست دهد. حوزهي تِمِنوس، كه در سيزده شماره در خلال سالهاي 1981 تا 1992 انتشار يافت، تا حدودي وسيعتر از پژوهشهايي در دينشناسي مقايسهاي بود، اما پيوسته حاوي مقالهها و رسالههايي از همان گروه نويسندگان سنتگرايي بود كه حيات نشريهي پيشين وابستهي به آنها بود. در كتاب شمشير عرفان[38] ويراستهي جاكوب نيدلمَن[39] (بالتيمور، 1974) ميتوان مطالب بسياري دربارهي نخستين ميعادگاه انگليسيِ شرح و تفسير سنتگرايانه به ضميمهي انگليسينويسانش، يافت؛ پارهاي از كساني كه در اين گروه ميگنجند و مقالههايشان در اين كتاب آمده است عبارتند از: فريتيوف شووان، ماركو پاليس[40]، تيتوس بوركهارت[41]، سيدحسين نصر، لئو شايا[42]، مارتين لينگز[43] و ويتال پِري[44]. اين اسامي را همراه با اسامي گنون، كومرسوامي و حلقهي كوچكي از نويسندگان قديمي و پراكنده (هانري كربن[45]، تامِس مرتون[46]، گرشوم شولم[47] و ديگران) به دفعات در صفحات پژوهشهايي در دينشناسي مقايسهاي (و همچنين گهگاه در پژوهشهاي سنتي) و در نمايهي كتابهايي كه پرنيال بوكس منتشر كرده است، ميتوان ديد. اين ميعادگاه، به مراتب، بيشترين نقش را در اشاعهي تفكر گنون به جهان انگليسيزبان داشت، چراكه نه تنها اسامي آنها مرتب بر آثار گنون بهعنوان مترجم تكرار ميشد، بلكه ارجاعات متعددشان به آثار گنون و كومرسوامي مردمان بسياري را با آرا و نظرات آنها آشنا كرد.<6> كومرسوامي، دربارهي تلقياش از گنون و شخصيتهاي محوري اين ميعادگاه كه آنان را «فراتر از متنشناساني [صرف] به حساب ميآورد و معرفت آنها به سنتِ بزرگ را تجربهاي اساسي و متحولكننده ميدانست» زماني گفته بود كه «در حال حاضر [1945] تنها دو يا سه نفر از اين دست ميشناسم: رنه گنون، فريتيوف شووان، ماركو پاليس؛ از اين نظر، نميتوان كساني را كه تنها غرب را يا تنها شرق را هر قدر هم كه خوب بشناسند، لحاظ كرد»<7>. اين ميعادگاه بريتانيايي به همراه نشريهاش، پژوهشهايي در دينشناسي مقايسهاي، به انگلستان و جهان انگليسيزبان تعلق داشت و پاريس بههمراه پژوهشهاي سنتي به فرانسه. اين ميعادگاه، كانون اصلي تفكر سنتي را در بريتانياي كبير در طول اوايل و اواسط قرن بيستم بنا نهاد.
آمريكاي شمالي كومرسوامي در طول دهههاي 1930 و 1940 در ايالات متحده و كانادا، نفوذ يا شهرت بيشتري از گنون در شرح و تفسير و اشاعهي سنت پيدا كرد. اَسفَر كه در آمريكا قلم ميزد از «اين حضور فكريِ متفكري بزرگ كه عملاً در اين كشور ناشناخته مانده است» تأسف ميخورد، و توجهي به اين واقعيت نداشت كه در آن زمان كه اين مطلب را مينوشت (1972)، حدود پنج ـ شش اثر از آثار اصلي گنون به انگليسي ترجمه شده بود. دليل نفوذ و برتري كومرسوامي در جهاننگري سنتي در آمريكاي شمالي و در محيط دانشگاهي را به بهترين شكل با توجه به تفاوتشان در رويكردي كه هريك از آنان نسبت به اين جهاننگري اتخاذ كرده بودند، ميتوان تبيين كرد. علاقهي كومرسوامي به سنت بهواسطهي تبحرش در تحقيق و پژوهش در باب نويسندگان و ترجمهي متون كهني بود كه نمونهي (برجستهي) اصول سنتي بودند. از آنجا كه كومرسوامي به مدت سيسال در شهر بوستون اقامت داشت، تأثير نيرومندي در بسياري از دانشگاههاي اين ناحيه داشت. اگر گنون به زبان انگليسي مينوشت و در ايالات متحده زندگي ميكرد، احتمالاً نفوذ بيشتري پيدا ميكرد، بهخصوص به اين دليل كه سبك نگارش وي در مقايسه با سبك نگارش كومرسوامي همهفهمتر ـ بلكه، غيرفنيتر ـ بود. دانشگاهها و نشريات دانشگاهي آمريكاي شرقي و كانادايي پيوسته كومرسوامي را براي سخنراني دعوت ميكردند و پيگير آثارش بودند. كومرسوامي در نامهاي به ماركو پاليس
چه بسا يك قياس معكوسِ مناسب ما را در فهم نقش خاص گنون در آمريكاي شمالي و كومرسوامي در فرانسه ياري دهد، به اين صورت كه گنون و كومرسوامي و سنتگراييشان را با هانري كُربن(4) و پير ولايتخان و تصوفشان مقايسه كنيم. كربنِ فرانسوي همانند كومرسواميِ آمريكايي در فضاي دانشگاهي بينالمللي بسيار محترم دانسته ميشد، در حالي كه نفوذ گنون و ولايتخان كه هر دو در همهفهمسازي نقش بزرگي داشتند، عمدتاً به محيط اجتماعي خاص آنها، يعني فرانسه و آمريكا محدود شد. آنچه به تفاوت اساسي ميان دو ميعادگاه تفكر سنتگرايي آن چنان كه در چهرهي گنون و كومرسوامي، و همينطور در فرانسه و آمريكا نمود پيدا كرد، تعين بخشيد، چيزي جز علم و تخصص نبود. استادانِ ”محترمِ“ آمريكاي شمالي كه جرئت ارجاع به آثار گنون را نداشتند، آشكارا مراقب كومرسوامي بودند و در جلب نظر او براي تأييد ديدگاههايشان در باب اظهارات هنري و فلسفي شرقي ميكوشيدند. كومرسوامي مكاتبات گستردهاي با بسياري از دانشمندان متبحر در زمينههاي متنوعي همچون هنر، الاهيات، فلسفه، مابعدالطبيعه و فرهنگ داشت.<9> اگرچه اين دانشمندان را نميتوان به يك ”ميعادگاهِ“ آمريكايي يا علميِ تفكر سنتي منتسب كرد، ديدگاه سنتي كومرسوامي اثر خود را بر آنها داشته است: وي بهخصوص در باب اصول و مباني سنتگرايي با هرمان گوتس[48]، والتر آندره[49]، پل ميوس[50]، ميرچا الياده[51]، اِستلا كرامريش[52]، ماير شاپيرو[53]، هاينريش زيمر[54] ، و جوزف اِپس براون[55] مكاتبه داشت. وي در مراوداتش با هنرمندان نيز بهطور مبسوط در باب اصول و مباني هنري سنتگرايي با نويسندگاني همچون آلدوس هاكسلي[56]، جرالد هِرد[57] و رابيندرانات تاگور[58]، و هنرمندان تجسمي همون اريك گيل[59]، موريس گريوز[60]، آلبر گِلز[61] و جورجيا ئوكيف[62] مكاتبه داشت. ميعادگاهِ آمريكاي شماليِ سنتگرايي را به واقع در بدو امر نميتوان ميعادگاهي همچون ميعادگاه انگليسي يا فرانسوي قلمداد كرد، زيرا همهي اظهاراتي كه در دهههاي 1930 و 1940 در آمريكاي شمالي در باب سنت بيان ميشد، از هر نظر تحت سيطرهي علم و تخصص كومرسوامي بودند و گروهي از دانشمندان و هنرمنداني را كه وجههي جهاني داشتند، در زير چتر خود جمعآورده بود. اما اگر كومرسوامي را در بافت ”يك مكتب فكري“اي در نظر بگيريم كه دغدغهي دفاع از اصول و مباني سنتگرايي دارد، بهدرستي ميتوان مجاهدت او در آمريكاي شمالي را كه بازتابدهندهي شيوهي عالمانهي اوست، همسنگ مجاهدتهاي اروپايي آن دانست. در خلال دهههاي 1980 و 1990، يك ميعادگاه نوين ديدگاه سنتگرايي در آمريكاي شمالي براي خود موقعيتي مركزي در جهان انگليسيزبان قائل شد، و ترديدي نيست كه اين تلقي تا حدي به سبب افول پژوهشهايي در دينشناسي مقايسهاي بوده است. در همين دوره بنياد پژوهشهاي سنتي[63] تأسيس شد، كه اعضاي آن را استادان و دانشجويان اصول و مباني سنتگرايي تشكيل ميدادند. اين بنياد كه در محلي نزديك شهر واشنگتن، در ناحيهي كلمبيا، واقع شده است، فصلنامهاي با عنوان سوفيا[64] مختص به موضوعات سنتي، و نيز كتابهايي بر مبناي چنين موضوعاتي منتشر ميكند. وانگهي در همين دوره فريتيوف شووان ـ كه اغلب او را پس از گنون و كومرسوامي بزرگترين شارح و مفسر سنت به حساب ميآورند ـ از اروپا به بلومينگتون، از توابع ايالت اينديانا، نقل مكان كرد، كه در آنجا پيروانش آثار او را در انتشارات وُرد ويزدُم بوكس[65] چاپ و منتشر ميكردند. سرانجام و نيز در همين دوره، فعاليتهايي به منظور فروش/ نشر هم عناوين جديد و هم ترجمههاي آثار سنتي به همت ناشري با عنوان سوفيا پِرِنيس اِت يونيورساليس[66] در شهر گِنت، از توابع نيويورك، آغاز شد. بر روي هم اين فعاليتها كه سخت به هم مرتبطاند، حاكي از افزايش تدريجي محبوبيت مضامين سنتي در انتهاي هزارهي دوم ميلادي در آمريكاي شمالياند، و يك ميعادگاه جديد آمريكاييِ ديدگاه سنتي را پديد ميآورند.
ايران چه بسا اتفاقي نبود كه هانري كربن، متخصص حكمت الاهيِ اسلاميِ ايراني (اصطلاح حكمت الاهي[67] از خود اوست)، چندين ماه از سال را در دانشگاه تهران ميگذراند و مابقي را در دانشگاه پاريس. كربن از راه نشر يك سري آثار برجسته در تبيين حوزهاي فراموش شده از حوزههاي طريقت باطنيِ شيعي ايراني، زمينهاي مناسب براي اشاعهي شرح و تفسير گنون از اسلامِ باطني در تهران فراهم آورد. <10> اگرچه كربن از تأويل سنتيِ[68] گنون دوري ميجست و اين تصور گنون را كه ابن عربي(5) استاد در سنت بود را برنميتابيد («گرايش به اين باور كه چنين استاداني چيزي فراتر از نمايندگان يك ”سنت“ خاص نيستند، موجب غفلت از سهم شخصي قابل ملاحظهي آنان ميشود»)، با اين حال يك ايراني به نام سيدحسين نصر احترام بسياري براي او قائل بود. خيلي كم پيش آمده است كه نصر از يك اسلامشناس تعريف و تمجيدي از خود بروز دهد و اين امر در باب بيشتر آنان صدق ميكند، اما كمابيش بر «پژوهشهاي همدلانه و اغلب عميقِ كساني مثل ل. ماسينيون[69] و هـ.كربن. . . كه در پارهاي موارد به مشاركتي بالفعل در جهان تصوف ميمانند و متضمن ترجمههاي عالي از كساني همچون ب. دو ساكي[70]، ر. س. نيكلسون[71] و آ. ج. آربري[72] است» صحه ميگذارد. نصر در همان صفحه تأكيد ميكند كه «سرانجام شرح و تفسيرهاي بهحق معتبري از تصوف وجود دارند كه از تعاليم ناب سرچشمه ميگيرند، شرح و تفسيرهايي همچون شرح و تفسيرهاي ر.گنون، م. لينگز، ج. ل. ميچون[73]، ل. شايا، و بهخصوص ف. شووان و ت. بوركهارت».<11> با توجه به جلبتوجهي كه كربن از شرقشناسانِ غربي نسبت به عرفان شيعي كرد، و با توجه به علاقهي مستدامِ گنون به باطنگراييِ اسلام، و نيز پيوند نصر با جهانبيني سنتي و هوادارانش، بهراحتي ميتوان دريافت كه چرا نصر، بهعنوان رئيس انجمن شاهنشاهي حكمت و فلسفه ايران واقع در تهران، مسؤوليت نشريهي انجمن با عنوان جاويدان خرد را به عهده گرفت. پيتر ويلسون[74]، آخرين ويراستار اين نشريه، اظهار ميدارد كه «جاويدان خرد به راستي با تفكر گنون و كومرسوامي مرتبط است؛ و در واقع ميتوان گفت كه بر مبناي تفكر اين دو پايهريزي شده است».<12> اين كانونِ ديدگاه سنتگرايي، يعني ميعادگاهِ ناپايدارِ ايراني، با به قدرت رسيدن آيتالله خميني به پايان خود رسيد.
ميعادگاه واحدِ جهاني اگر بخواهيم معياري اساسي براي سنت در نظر بگيريم مبني بر اين كه «هيچ فرهنگ، ملت، يا عصري نميتواند نسبت به فلسفهي جاويدان ادعاي مالكيتِ انحصاري كند»<13> چارهاي جز آن نداريم كه بپذيريم در واقع امروزه خبري از ميعادگاههاي متعدد نيست، بلكه تنها يك ميعادگاه متعلق به تفكر سنتگرايي وجود دارد، كه چه بسا تفكري جهاني باشد كه تعابير، انحا و شيوههاي مختلف آن صرفاً با توجه به تأكيدهاي خاص معنا پيدا كند. درونمايهي سنتِ واحد، به عقيدهي مبلغانش، ثابت و مستدام باقي ميماند. به گفتهي ماركو پاليس:
گنون و كومرسوامي كه به لحاظ تحليل تاريخي ميبايست پايهگذاري ميعادگاهي را كه ادامهدهندهي تفكرشان است به پاي آنها نوشت، و نيز، بايد بيفزاييم، كساني كه هرگز قصد ”پايهگذاريِ“ چيزي جز آرا و نظراتشان در باب شرافت و جامعيت سنت در بافتهاي ديني و مابعدالطبيعي نداشتند، با توجه به عقايد و باورهايي كه پذيرفته بودند به سختي ممكن بود كه به وجود بيش از يك ميعادگاه يا مكتب فكريِ سنتي رضايت بدهند. اگرچه ممكن است هر يك از آن دو، راه و روشي متمايز از ديگري اتخاذ كرده باشد، اما هر دو در يك ساختار عقيدتي واحدي كه شرط لازم[75] ديدگاه سنتگرايي است، با هم سهيماند. به همين دليل، «كومرسوامي كمتر از گنون نبود، و گنون هم كمتر از كومرسوامي نبود؛ تفكر آنها مكمل همديگر بود».<15> بسياري از كتابهاي گنون و كومرسوامي هنوز ناياب نشدهاند و در حال تجديد چاپاند؛ شاگردانِ مكتبِ سنتگرايي، دورهي نشريات پژوهشهاي سنتي، جاويدان خرد و پژوهشهايي در دينشناسي مقايسهاي را جمعآوري كردهاند و ارزش بسياري براي آنها قائلاند؛ نشرياتي همچون رِـ ويژِن[76]، سوفيا و پَرَبولا[77] (اين آخري را انجمن پژوهشهاي اسطوره و سنت[78] منتشر ميكرد) در حكم رسانههاي گروهيِ تفكر سنتگرايياند؛ حيات و آثار گنون، چنان كه يك جريان مستدامي از آثار دلالت ميكنند، همواره دستمايهي پژوهش، و مورد علاقهي متفكران فرانسوي بوده است؛<16> و به نظر ميرسد مجموعهاي كه ليپسي از نوشتههاي كومرسوامي و شرح حال وي جمعآوري كرده است، تا حدودي فراگشايندهي نوعي تجديد حيات[79] در آثار كومرسوامي از زمان انتشارشان در سال 1977 بوده باشد. در واقع، كانون ملي هنرهاي ايندرا گاندي[80] در دهلينو انتشار دورهي كامل آثار كومرسوامي را متقبل شده و تاكنون ده مجلد از اين سري آثار را منتشر كرده است. ميعادگاهِ واحدِ جهانيِ سنتگرايي، كه هماكنون آثار و علائمش ظاهر گشته، در حال شكوفايي است. البته اين بدان معنا نيست كه اين امر لزوماً به يك مُد عقلي يا به تعبير ميرچا الياده(16) به يك ”مُد فرهنگي“ تبديل شده باشد، اصطلاحي كه وي دربارهي مكتب فرويديسم و ساختارگرايي[81] بهكار ميبرد. چراكه سرشت ذاتاً سلسلهمراتبيِ حكمتِ معنوي يا شهودِ عقلي مانع از تحقق چنين امري ميشود. بلكه حتا چنين مقدّر بود كه ميعادگاه سنتگرايي، در اين قرن بيستم، وسيلهاي كارآمد و جدي براي اشاعهي فلسفهي جاويدان و جهانشمول باشد، كه جهانشمولي آن در وضعيت رونق نسبي قرار دارد و قريبالحصول است.
دامنهي [نفوذ افراد] بسياري از افراد هستند (و بودهاند) كه به ميزان مختلف تحت تأثير تفكر گنون و كومرسوامي بودهاند. اما در عين حال، پارهاي از قطب مركزيِ سنتگرايي به خودي خود نيستند يا نبودهاند. احصاء نويسندگان و دانشمنداني كه در نوشتههايشان چه بهصورت عالِم مابعدالطبيعه و چه غير آن حاضر شدهاند، ممكن نيست؛ قصد ما در اينجا اين است كه شرح كوتاهي از احوال چه آن كساني كه بهطور چشمگيري متأثر از جهاننگريِ سنتگرايي بودهاند و چه آن كساني كه پاسخ مثبتي به نوشتههاي گنون و كومرسوامي دادهاند، به دست دهيم. در اروپا، دو شخصيت بهنحو مشهودي برجستهاند: جوليوس اِوُولا[82] در ايتاليا و آندره ژيد(17) در فرانسه. ژيد يك منتقد ادبي بود، اديبي كه آثارش بيشتر از آنكه در عرصهي نظرپردازي و مجادلات مابعدالطبيعي باشد، در عرصهي شعر و نثر بود. اما وي در نشريه[83]اش (1942ـ1949) تصديق ميكند كه «كتابهاي گنون، كتابهايي قابل ملاحظهاند، و من چيزهاي بسياري از آنها آموختهام». با توجه به اين واقعيت كه وي مطالعهي آثار شووان را صرفاً از سال 1943 آغاز كرد، ميانديشيد كه: «چه ميشد اگر در دوران جوانيام با آنها [كتابهاي گنون] مواجه ميشدم، آنگاه كه دغدغهام يافتن شيوهي دستيازي به حيات طيبه[84] بود و با پذيرندگيِ تمام درسهاي فيشته(18) را استماع ميكردم؟ اما [حيف كه] در اين دوران، هنوز كتابهاي گنون نوشته نشده بودند».<17> مسلماً تأثير گنون بر ادبيات فرانسه وسيعتر از پاسخ مثبتي است كه ژيد به آثار گنون ميدهد و هماكنون ذكرش رفت. كسان ديگري مانند: آندره برتون[85]، رومن رولان[86]، هانري بوسكو[87] و آنتونن آرتو[88] نيز متأثر از نوشتههاي گنون بودند؛ اما در اين ميان، ژيد شهرت جهاني يافته است. جوليوس اِوولاي ايتاليايي (1898ـ1947) سخنگوي گنون در باب سنت در ايتاليا بود. اِوولا [ابتدا] سخنگوي نظريهي خاص خودش دربارهي فلسفهي سياسي بود، نظريهاي كه از آن بهعنوان ”امپرياليسمِ ملحدانه“[89] ياد ميكرد و عنوان يكي از كتابهايش (1928) هم بود. اما در سال 1930، دعوي خاص خودش را در باب امپرياليسمِ ملحدانه رها كرد و به مفاهيم سنت و فرهنگهاي سنتي كه گنون مدافع آن بود، روي آورد. البته اين سال، همان سالي بود كه گنون فرانسه را به قصد قاهره ترك گفت، اما بههرحال نشانگر نقطهي عطف مهمي در فلسفهي اِوولا بود. بهنظر پيئر پاسكال[90]:
اِوولا بر پايهي همين مبناي اساسي، انتقادهاي مجدانهي خود را از ليبراليسم، ماركسيسم، ناسيوناليسم و حتا مسيحيت آغاز كرد، كه موجب شد دستكم در ايتاليا به مِتِر اَ پِنسِه[92] [= استاد فكر] شهره شود. هيوستون اسميت[93] و جاكوب نيدِلمَن از جملهي سرشناسترين و نامورترين دانشمندان ايالات متحدهاند كه بهطور چشمگيري متأثر از آثار كومرسوامي ـ و تا حدي گنون ـ بودهاند. كسان ديگري همچون راجِر ليپسي[94]، رِي ليوينگستون[95] و جوزف اِپس براون، بر مبناي محتواي آثار و ديدگاههايي كه در آنها اظهار داشتهاند، بيهيچ شائبهاي در درون نفس ”مكتبِِ“ متعلق به تفكر سنتگرايي ميگنجند. آثار جاكوب نيدلمن حقيقتاً بازتابندهي انس و الفت با نوعي شرح و تفسير از سنت است، اگرچه به شكلي نسبتاً تعديليافته. بهعنوان مثال در كتاب دركي از كيهان: مواجههي علم مدرن و حقيقت كهن[96] بيان ميدارد كه «از يك منظر . . . ميتوان سنت مقدس را حتا بهعنوان علم به حقيقتِ ساري[97] با سلسلهمراتبش تعريف كرد، بهطوري كه بهدرستي و به شيوهاي هماهنگ ميتواند به روان انسان راه پيدا كند.»<19> اگرچه وي جانب احتياط را نگه ميدارد و در نوشتههايش ـ از جمله در نقل قولهايش ـ تكيهي زيادي بر گنون و كومرسوامي نميكند، اما اين واقعيت كه وي به ديدگاههاي آنان متكي است را چه بسا با توجه به اين واقعيت كه وي ويراستار مجموعهي مابعدالطبيعه[98] از سري كتابهاي پِنگوئين بوكس[99] بوده است، بتوان بهخوبي نشان داد، كه از آن جمله است كتاب شمشير عرفان[100] (كه وي مقدمهاي بر آن نوشته است و از ميان مفاهيم مختلف، مفهوم سنت را انتخاب كرده و تبين كرده است). اين كتاب نگاهي به قدما دارد و دربردارندهي مجموعهاي از مقالههاي تجديد چاپ شدهي گنون و اعضاي مكتب انگليسي است. اين سري كتابها افزون بر كتابهايي از جوزف اپس براون، تيتوس بوركهارت، و فريتيوف شووان، متضمن ترجمهاي از كتاب سيطرهي كميت و علائم آخرالزمان[101] [گنون] نيز هست. هيوستون اسميت، بيش از جاكوب نيدلمن، به صراحت با آثار گنون و كومرسوامي درميآميزد و در آثار خود از آنها نقل قول ميكند. پرفسور اسميت در كتاب سنت ازلي: حقيقت فراموش شده[102] كه در سال 1976 انتشار يافت، مراقب بود كه از اصطلاحات دو پهلوي سنت و فلسفهي جاويدان (به زبان لاتيني يا انگليسي) اجتناب ورزد، و در عوض اصطلاح «فلسفهي ازلي»[103] و ساختهاي مشابه آن را بهكار ميبرد. با وجود اين وي مراجعي را كه مديون آنها بوده و آنچه را كه به عقيدهي او سنگبناي سنت ازلي است، كاملاً آشكار ميسازد. براي نمونه، در بحث از نمادپردازيِ صليب، اظهار ميدارد كه «مقبوليت كتاب معاني رمز صليب[104] گنون نزد ما بايد بيش از اين حرفهايي باشد كه دربارهاش ميزنيم.»<20> اسميت در ضمن هشدار به خواننده كه «متوجه شباهت اين نظريه با آنچه كه ”فلسفهي جاويدان“ خوانده شده است، باشد» نظريهاش را به اين صورت عرضه ميكند:
اين ”وحدت استثنايي“اي كه اسميت از آن سخن به ميان ميآورد و در ”عميقترين سطوح“ اديانِ جهان ظاهر ميشود، چيزي جز تعريفي موجز و درخور از سنت نيست. همين وحدت استثنايي است كه مشخصهي همهي اظهارات، ميعادگاهها، و شرح و تفسيرهاي شخصي از خود سنت و فلسفهي جاويدان يا ”فلسفهي ازليِ سنت“ است. تأثيرگذاريهاي گنون و كومرسوامي و ميعادگاهِ واحدِ جهانيِ آنها بر مبناي گرايشهاي رايج فكري و گفتاري، قطع نظر از اين «كثرت ظاهري»، خواه فرانسوي باشد، خواه ايراني، ايتاليايي، آمريكاي شمالياي، يا بريتانيايي، نمايانگر يك درونمايهي زير بناييِ سخت و محكم است. ماركو پاليس كه، از قرار معلوم، از جملهي ”اقليت صاحب فكر“ (يعني ]از پيروان] مكتب سنتگرايي) است، در باب اين تأثيرگزاريها تأمل كرده و در تحليل خود از نفوذي كه اين مكتب حاصل كرده است آنها را چنين تشريح ميكند:
نفوذ گنون و كومرسوامي، خواه بهطور مستقيم و خواه بهواسطهي پيروانشان در ميعادگاه سنتگرايي، از نيمهي نخست قرن بيستم به بعد رو به گسترش بوده است. كساني را كه بهصراحت، همه يا پارهاي از اظهارات خود را تحت تأثير سنتگرايي ميدانند، چه بسا بتوان در درون ميعادگاه سنتگرايي آورد. كسان ديگري هستند كه چه بسا به اين تأثيرپذيري اذعان نكنند اما با اين حال در آثار خود آن را القا ميكنند. افراد اين دستهي آخر را ميتوان در گسترهاي از شاعراني مانند تي. اس. اليوت و كاتلين رين[106] تا دانشمنداني همچون ميرچا الياده و هانري كُربن و تا درويشاني همچون سوامي رَمْدَس[107] و تامِس مرتون فهرست كرد. ميتوان افراد بيشتري را به اين فهرست ملحق كرد، اما بايد پيگيري جزء به جزء سرچشمههاي شيوعِ تأثير سنت را آنچنان كه گنون و كومرسوامي از آن به حمايت برميخواستند، به كس ديگري واگذار كرد. پيامد توأمان يك عمر مجاهدت گنون و كومرسوامي ـ كه تأثير و تأثري آموزنده و دوسويه نسبت به هم داشتند ـ همچون امواج ملايمي كه از پرتاب سنگي در بركهاي ساكن به بيرون منشعب ميشوند، هنوز هم كه ما وارد قرن جديد و هزارهاي نو شدهايم بر اذهاني كه در جستوجوي مجدانهي وضوح و معنااند تأثيرگذار است.<23>
پينوشتهاي مولف <1> مشخصات كتابشناختي اين مقاله چنين است: Quin Jr., Wiliam w. The Only Tradition, New York, State University of New York Press, 1997, pp. 31-52 پيشتر ترجمهي ديگري از اين مطلب، تا انتهاي بخش مربوط به ايران، نيز چاپ شده بود، نك: عليرضا دانايي فخر، ”كانونهاي ديدگاه سنتگرايي، در“ انتخاب، سال1، شمارهي 1147، 26 فروردين 1382، ص 6. <2> Lipsey, Roger, Commaraswamy: His Life and Work, Bollingen Series 89, Princeton, N. J.: Princeton University Press, 1977, p.277. <3> Asfar, Gabriel, "René Guénon: A Chapter of French Symbolist Thought in the Twentieth Centry", Ph. D. dissertation, Princeton University, 1972, p. 203. <4> Lipsey, op. cit. pp. 271-272. <5> ژان بُرِلا (Jean Borella) شرح مفصلي در باب اصل و منشاء مكتب فرانسه در فصل دوازدهم كتاب معنويت باطنيِ مدرن (Modern Esoteric Spirituality) با عنوان ”رنهگنون و مكتب سنتگرايي“ ("René Guénon and the Traditionalist School")، ص 330 ميدهد. <6> براي نمونه، پژوهشهايي در دينشناسي مقايسهاي شمارهي ويژهاي در سال 1977 در بزرگداشت يكصدمين سالگرد كومرسوامي منتشر كرد كه اعضاي مختلف مكتب سنتگرايي در آن مقاله داشتند. در مقطع كنوني نيز بايد به فعاليت بسيار ارزشمند لِستِر كانِفسكي (Lester Kanefsky) اشاره كرد كه با حمايت پرُلوگوس بوكس (Prologos Books) در لندن حومهي برويك ـ نزديك ـ توئيد (Berwick-on-Tweed)، ساليان سال آثار انگليسي در باب سنت را ويرايش و تدوين ميكرد و ميفروخت و به منزلهي اتاق پاياپايي براي ميعادگاه انگليسي پس از افول پژوهشها فعاليت ميكرد. <7> Coomaraswamy, Ananda K., Am I My Brother's Keeper? Freeport, N.Y.:Books for Libraries Press, 1967, p.67. <8> Coomaraswamy, Ananda K., Selected Letters, ed. Alvin Moor, Jr. and Rama P.Coomaraswamy, New Delhi: Oxford University Press, 1988, p.26. واضح است كه گنون خودرا يك ”همهفهمساز“ (popularizer) نميدانست. براي نمونه وي در كتاب آدمي و صيرورتش مطابق با وِدانَته (Manand His Becoming Acording to the Vedänta) بيان ميدارد: «ما معتقديم كه ميبايست پارهاي از آرا و نظرات را براي كساني كه توانايي جذب آنها را دارند شرح و تفصيل دهيم، البته آن كه آنها را به شيوهي ”همه فهمسازان“ي كه در تناقض قطعي با مقاصد اعلام شدهي ما هستند، تعديل كنيم يا ساده و سطحي سازيم» (ص11). <9> بيشتر اين مكاتبات حفظ شدهاند و هماكنون در كتابي با عنوان نامههاي منتخب آنَنْدَه كومرسوامي منتشرشدهاند. (Selected Letters of Ananda Coomaraswamy, ed. Alvin Moor, Jr. and Rama Coomaraswamy, Delhi: Oxford University Press, 1988). <10> كتابهاي مذكور به لحاظ ادبي نمونههايي از تبحري بينظيراند، و شباهت بسياري با آثار كومرسوامي دارند. اين آثار به ترتيب تاريخي عبارتند از: ابن سينا و تمثيلات عرفاني <11> Nasr, Sufi Essays, London, Allen and Unwin, 1972, p.15، اين نقلقول دوم به محوريت تصوف و اسلامِ باطني نزد مكاتب اروپاييِ سنت اشاره دارد. س. ح. نصر و مارتين لينگز نيز مقدمه و پيشگفتاري همچون حاشيهاي جذاب بهترتيب، بر چاپ مجدد كتابهاي لوايح جامي (1906) و ترجمان الأشواق ابن عربي (1911) چاپ انتشارات Theosophical Publishing House نوشتهاند. <12> به نقل از مكاتبهي شخصي با نويسنده در نامهاي از ويلسون به تاريخ 27 فوريهي 1978. <13> Coomaraswamy, Ananda K., Selected Paper: Metaphysics, ed. Roger Lipsey, Bollingen Series 89, Princeton University Press, 1977, p. 156. <14> Pallis, Marco, "A Fateful Meeting of Mind: A. K. Commaraswamy and R. GuJnon", Studies in Comparative Religion 12, Nos. 3,4 (1978): 176-188, p. 177. <15> Lipsey, Coomaraswamy: His Life and Work, p. 171 تفكرشان مكملِ هم بود، عقايد و باورهايشان به هم ميمانست، اما درك و استنباطشان هميشه يكسان نبود، نمونهي خوبش تلقي آنها از مكتب نوتوماسيِ(10) قرن بيستمي است كه، اگرچه از جهات بسياري بهقوت با تفكر سنتگرايي مطابقت دارد، با اين حال روا نيست كه در كَنَف حمايت سنتگرايي قرار بگيرد يا در عِداد يكي از ”مكاتب“ آن دستهبندي شود. اگرچه گنون با شخصيت ژاك ماريتن(11) آشنا بود (كومرسوامي نيز يك بار ديدار كوتاهي با او داشت) و هم او و هم كومرسوامي كاملاً با آثار اتين ژيلسون(12) و ديگر نمايندگان مكتب نوتوماسي آشنا بودند، گنون، احتمالاً به دليل ”تغيير كيش“ خود و پذيرش اسلام، اساساً با ديدگاههاي او مخالف بود. ماريتن ميكوشيد تا به علم انتقال تدريجي حقيقت (Noële Boulet) دست يازد، كه وي زماني آن را در مشاركتِ در بررسياي از كتاب گنون با عنوان مدخلي عمومي بر مطالعهي عقايد هندو <16> كتابهاي اصلي در اينباره عبارت بودهاند از: رِنِهگنونِ سِرانتس (Sérant's René Guénon; 1953)؛ <17> اوولا يك مطلب ستايشآميز هم دربارهي گنون نوشت كه با عنوان: رنه گنون: معلمي براي دوران مدرن (René Guénon: A Teacher for Modern Times, Edmonds, Wash.:Sure Fire, 1994) ترجمه و چاپ شد. <18> Maiber, Jean, ed., Julius evola: Le visionnaire foudroye, Paris: Éditions Copernic, 1997, p.15. <19> Needleman, A.Sense of the Cosmos, New York: E.P., Dutton, p.8 مقايسه كنيد با Needlman, and Dennis Lewis, eds., Sacred Tradition and Present Need, New York: Viking, 1975, p.12 كه ميگويد: «ميتوان حدس زد كه شرايط بيروني جامعهي سنتي متضمن عواملي بودند كه آدمي را به ياد آن چيزي ميانداختند كه بهواسطهي انانيتش فراموشش شده بود. . .]اگرچه] بيعدد ميزاني كيهاني و عام كه بهواسطهي آن مستقيماً خردي و نيازمندي خود را تجربه ميكند، بر اين كار قادر نخواهد بود.» <20> Smith, Huston, Forgotten Truth, New York, Harper & Row, 1976, p.23 <21> همان، ص نُه. پروفسور اسميت از زمان انتشار كتاب حقيقت فراموش شده، ديگر در حمايت از سنت خاموش نمينشست. بهخصوص نك: فصل "Perennial Philosophy, Primordial Tradition" در كتاب Religion of the Heart (Washington, D.C. Fundation for Traditional Studies, 1991). <22> Pallic, op. cit., p.184 <23> نك: مقالهي ويتال پري با عنوان"The Revial of Interest in Tradition" در The Unanimu Tradition, p. 3 كه بهطور تفصيلي از اين موضوع بحث ميكند.
(1) René Guénon، عالم، حكيم و عارف فرانسوي (1886ـ1951م) كه پس از تشرفش به اسلام نام عبدالواحد يحيي را بر خود نهاد و احياگر و مؤسس مسالك فكري و معنوي سنتگرايي بود (گنون، نُه ـ پانزده). (2) Ananda K.Coomaraswamy، عالم، هنرشناس و حكيم سيلاني (1877ـ1947 م) كه در ضمن، بزرگترين تاريخنگار هنر هندي نيز بود و مسلك فكري و معنوي سنتگرايي با مساعي او هويت و موجوديت مستقلي يافت (تاجديني، 131ـ133). (3) pre-Raphaelite، عنوان جنبشي ميانِ گروهي از نقاشان و شاعران انگليسي كه در سال 1848 ميلادي براي مبارزه با وضع موجود هنر در انگلستان گردهم آمدند. علت انتخاب نام ”پيش ـ رافائلي“ اين بود كه اينان كار نقاشان ايتاليايي پيش از رافائل (1483ـ1520 م) را سرلوحهي خود قرار داده بودند (مصاحب، پيش از رافائليان). (4) Henry Corbin، فيلسوف فرانسوي (1978ـ1903 م) و برجستهترين مفسر غربي حكمت معنوي ايران و فلسفهي اسلامي (تاجديني، 13). (5) ابوبكر محييالدين محمد، معروف به ابن عربي (560ـ638 هـ.ق) از بزرگان و دانشمندان صوفيه (مصاحب، ابن العربي). (6) Gita يا بَگَوَد ـ گيتا (Bhagavad-Gita)، به معناي ”سرود خدايان“، از مهمترين متون فلسفي هندوان، مشتمل بر اشعاري فلسفي به زبان سنسكريت، كه جزئي از مَهابارَتَه و متضمن تعاليم فلسفي كريشنَه و فلسفهي وِدَنتَه است. تأليف آن را از قرن دوم پيش از ميلاد دانستهاند (همان، بهاگاواد ـ گيتا). (7) Upanishads، رسالههاي فلسفي و عرفاني و ديني مربوط به كتاب مقدسِ هندوان به نظم و نثر، يعني كتابهاي چهارگانهي وِدا، كه تاريخ تأليف آنها مانند خود وداها معلوم نيست و بهعنوان بنياد و سرچشمهي عرفان و فلسفهي هندويي كمال اهميت را دارند (همان، اوپانيشادها). (8) Plato، فيلسوف يوناني (427ـ347 قم) و از مؤثرترين متفكران بشريت. وي شاگر سقراط و استاد ارسطو بوده است (همان، افلاطون). (9) Meister Eckart، متألهي عارفمشرب آلماني از فرقهي دومينيكيان (1260ـ1328 م)، باني نهضت عرفاني آلماني در قرن 14 ميلادي. پاپ يوهانس بيست و دوم، هفده فقره از تعاليم او را بدعت شمارد و محكوم كرد (همان، اكهارت، مايستر). (10) Neo-Themism، ادراك مجدد آيين كاتوليك رومي از تعليمات قديس توماس آكوئيناس (1226ـ1274 م) (پاشايي 1369، مكتب نوتوماسي). (11) Jacques Maritain، فيلسوف فرانسوي (1882ـ1973 م) و از نوتوماسيهاي معروف (همان، ماريتن). (12) Etienne Gilson، فيلسوف نوتوماسي فرانسوي (1884ـ1978 م) مورخ فلسفهي قرون وسطا، خطيب، و مروج و مدافع حيات عقلاني كليسا (ژيلسون، 11). (13) Schalasticism، فلسفهي مدرسي يا فلسفهي اسكولاستيك، عنوان تفكرات و نظريات و مباحث فلسفي ـ كلامياي كه مدارس قرون وسطا، از زمان شارلماني (742ـ814 م) تا آغاز رنسانس، تابع و مروج آن بودند (مصاحب، مدرسي، فلسفه). (14) St. Thomas Aquinas، قديس توماس آكوئيناس معروف به حكيم آلماني (1225ـ1274)، فيلسوف ايتاليايي و بزرگترين شخصيت فلسفهي مدرسي (همان، توماس آكوئيناس). (15) St.Bonaventure، (1224ـ1274 م) قديس و متألهي مدرسيِ ايتاليايي ـ فرانسوي، كاردينال و مجتهد كليسا (همان، بوناونتوره). (16) Mircea Eliade، (1907ـ1986 م) دينشناس، قومشناس، هندشناس و پژوهندهي اساطير و سمبلها و داستاننويس رومانيايي (الياده، شانزده). (17) André Gide، (1869ـ1951 م) رماننويس، نمايشنويس و نقاد فرانسوي (پاشايي 1369، ژيد). (18) Fichte، يوهان گوتليب فيشته (1762ـ1814 م) فيلسوف بزرگ آلماني و از پيشروان ايدهآليسم آلماني (مصاحب، فيشته).
---معادلهاي انگليسي كلمات------------------------------------------------------------ [1]- forum [2]- the Tradition [3]- esotericism [4]- The Art of India [5]- Stella Kramrisch [6]- Misticism: Sacred and Profan [7]- R. C. Zeahner [8]- The Masks of God [9]- Joseph Campbell [10]- Wycliffe College [11]- Le Voile d'Isis [12]- études ésoteriques, psychiques et divinatoires [13]- H. P. Blavatsky [14]- Isis Unveiled [15]- la Gnose [16]- la symbolisme [17]- la France Anti-maconnique [18]- Asfar [19]- Berthe [20]- Paul Chacornac [21]- Études Traditionnelles [22]- Jean Thamar [23]- Gilbert Durand [24]- Antoine Faivre [25]- André Gide [26]- Antonin Artaud [27]- André Breton [28]- Grand Leu [29]- René Daumal [30]- André Rolland de Reneville [31]- Studies in Comparative Religion [32]- Tomorrow [33]- Perennial Books [34]- Middlesex [35]- Temenos [36]- Kathlean Raine [37]- Perennial Wisdom, Ltd [38]- The Sword of Genosis [39]- Jacop Needleman [40]- Marco Pallis [41]- Titus Burckhardt [42]- Leo Schaya [43]- Martin Lings [44]- Witall Perry [45]- Henry Corbin [46]- Thomas Merton [47]- Gershom Scholem [48] -Hermann Geotz [49] -Walter Andrae [50] -Paul Mus [51] -Mircea Eliade [52] -Stella Kramrisch [53] -Meyer Schapiro [54] -Heinrich Zimmer [55] -Joseph Epes Brown [56] -Aldous Huxley [57] -Gerald Heard [58] -Rabindranath Tagore [59] -Eric Gill [60] -Morris Graves [61] -Albert Gleizes [62] -Georgia O'Keeffe [63] -Foundation for Traditional Studies [64] -Sophia [65] -World Wisdom Books [66] -Sophia Perennis et Universalis [67] -theosophy [68] -Traditional hermeneutic [69] -L. Massignon [70] -B. de Sacy [71] -R. S. Nicholson [72] -A. J. Arberry [73] -J. L. Michon [74] -Peter Wilson [75] -condition sine qua non [76] -Re-Vision [77] -Parabola [78] -Society for the Study of Myth and Tradition [79] -renaissance [80] -the Indira Gandhi National Center for the Arts [81] -structuralism [82] -Julius Evola [83]- journal [84] -blessed life [85] -André Breton [86] -Romain Rolland [87] -Henri Bosco [88] -Antonin Artaud [89] -Pagan imperialism [90]- Pierre Pascal [91]- La crise du monde moderne [92]- maître à penser [93]- Huston Smith [94]- Roger Lipsey [95]- Ray Livingston [96]- A Sense of the Cosmic: The Encounter of Modern Science and Ancient Truth [97]- transmitting truth [98]- Metaphysical Library [99]- Penguin Books [100]- The Sword of Gnosis [101]- The Reign of Quantity and the Singer of the Times [102]- Forgotten Truth: The Primordial Tradition [103]- the primordial philosophy [104]- Symbolism of the Cross [105]- Religions of Man [106]- Kathleen Raine [107]- Swamy Ramdas © 2007-2010 | JavidanKherad.com · Info [at] JavidanKherad.com · بهره از نوشته ها بردن با یاد نمودی درست از بُن آنها و آگاهانیدن جاویدان خرد خجسته نیز هست |