Department of Education, Faculty of Theology and Religions, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran
10.22034/iw.2026.565280.1868
Abstract
پژوهش حاضر با بررسی تطبیقی مسئله شرّ، رنج و زنانگی در سنت عرفانی اسلامی و دستگاه وجودشناختی ابنعربی نشان داد که موضوع زنانگی در عرفان نه حاشیهای اخلاقی یا صرفاً نمادین، بلکه مسئلهای بنیادی در ساحتهای معرفتشناختی، وجودشناختی و فرهنگی است. تحلیل سه لایه اصلی این مسئله، سنت عرفانی کلاسیک، مکتب ابنعربی و نظریههای فلسفی و زنانهنگر معاصر، آشکار ساخت که رنج جنسیتی بیش از آنکه از «ذات زن» یا «طبیعت» او ریشه بگیرد، از شرّ ساختاری برخاسته است؛ شرّی که در زبان، روایت، تمثیل، قضاوتهای اخلاقی، نظامهای آموزشی و نهادهای اجتماعی رسوب کرده و طی قرون بهگونهای آرام، مداوم و عادیشده بازتولید شده است .
در بخش نخست پژوهش روشن شد که بسیاری از عرفای کلاسیک، از جمله غزالی، سنایی و جامی، زن را در چارچوب دوگانههایی چون «عقل/شهوت»، «کمال/نقص» و «فاعل/منفعل» تفسیر کردهاند. این الگوی دوگانهساز حتی اگر در قالب موعظه یا تمثیل عرضه شده باشد، بهتدریج مبانی معرفتی، عاطفی و فرهنگی لازم برای شکلگیری تبعیض جنسیتی را فراهم آورده است. چنین نگاهی، ضمن کاستن از شأن معنوی و وجودی زنان، فهم انسانیت و امکانهای وجودی او را نیز محدود ساخته و به تولید رنج ساختاری در سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی انجامیده است. همانگونه که یانگ، باتلر و آرنت تحلیل کردهاند، رنج جنسیتی دقیقاً در چنین ساختارهای نمادین و نهادی عمل میکند؛ ساختارهایی که تبعیض را «عادی»، «ضروری» یا حتی «مقدّر» جلوه میدهند و بدینسان، خود قربانیان را نیز در بازتولید شرّ مشارکت میدهند.
در مقابلِ این جریان مسلط، دستگاه معرفتی–هستیشناختی ابنعربی افقی درونیـانتقادی برای اصلاح این وضعیت ترسیم میکند. ابنعربی با ارتقای تأنیث از سطح استعاره و اخلاق به سطح قاعده وجود، نشان میدهد که زنانگی حیث بنیادیِ ظهور است، نه خاصیتی روانشناختی یا صرفاً اجتماعی. از نظر او، زن و مرد در مرتبه حقیقت یکساناند و تفاوتهایشان نه ماهوی، بلکه تابع بدن، شرایط تربیتی و نحوه تجلّیاند. این جابهجایی مفهومی پیامدهایی مهم برای مسئله شرّ دارد: شرّ نه موجودی مستقل، بلکه نحوهای از عدم و نقصان قابلیت است . بر این اساس، نسبتدادن شرّ به «ذات زن» یا «ماهیت زنانگی» نادقیق و برخلاف مبانی توحیدی است. بدینسان، مکتب ابنعربی پشتوانهای متافیزیکی برای نقد ساختارهای جنسیتی فراهم میآورد و نشان میدهد که عدالت و شکوفایی انسان تنها زمانی ممکن است که هر دو قطب تذکیر و تأنیث در وجود انسان بالفعل شوند .
مطالعه تطبیقی پژوهش نیز آشکار ساخت که میان عرفان ابنعربی و فلسفه و رویکرد زنانهنگر معاصر همسوییهای مهمی وجود دارد. هر دو جریان بر این نکته تأکید دارند که تبعیض جنسیتی محصول ساختار است، نه ذات. زبان، نمادها و روایتها در تولید رنج نقش بنیادی دارند و اصلاح این ساختارها نیازمند ترکیب نقد عقلانی و بازسازی خیال جمعی است. نظریههایی چون عدالت بهمثابه رفع سلطه ساختاری و هژمونی جنسیتی و عادیشدن شرّ ابزارهایی برای شناسایی ریشههای تبعیض فراهم میکنند، در حالی که مکتب ابنعربی بنیانی وجودشناختی برای نقد و رفع آنها عرضه میکند.
بر اساس این تحلیل، پژوهش حاضر نشان داد که رهایی از شرّ ساختاری جنسیتی تنها از مسیر اصلاح قوانین یا توصیههای اخلاقی ممکن نیست. این رهایی مستلزم سه نوع دگرگونی بنیادین است:
۱) تغییر معرفتی
نقد دستگاههای فکری و عرفانیای که زنانگی را با نقص، شهوت، دنیا یا انفعال پیوند زدهاند و بازخوانی آنها در پرتو عدالت، کرامت انسانی و مبانی توحیدی محقق میشود. این نقد هم متوجه سنت کلاسیک است و هم متوجه خوانشهای معاصر که همچنان این تمایزها را بازتولید میکنند.
۲) تغییر خیالی–نمادین
دگرگونی تصاویر، استعارهها و روایتهایی که زن را «مانع»، «آزمون» یا «دیگری فروتر» معرفی میکنند و جایگزین ساختن آنها با روایتهایی که زنانگی را حیث ظهور و قابلیت مینمایانند. بر پایه نظریه خیال در عرفان ابنعربی، این بازسازی نمادین نقشی اساسی در تحول فرهنگی و معنوی دارد .
۳) تغییر نهادی–اجتماعی
بازنگری در ساختارهای تربیتی، تفسیری، دینی و فرهنگی، بهگونهای که زن بهعنوان حامل ظرفیت کامل انسانی و معنوی دیده شود و مشارکت او در حوزههای علمی، اجتماعی و اخلاقی امری بدیهی تلقی گردد، نه استثنا.
این سه سطح، معرفت، خیال و نهاد، تنها زمانی به اصلاح واقعی منجر میشوند که همزمان و هماهنگ عمل کنند؛ همانگونه که ابنعربی عقل و خیال را دو ساحت مکمل در مسیر شناخت و رهایی میداند.
در چشمانداز آینده، این پژوهش میتواند به مسیرهایی چون مقایسه بینافرهنگی نگرش به زنانگی در دیگر سنتهای عرفانی، کاربردیسازی مبانی هستیشناسی تأنیث در حوزههای آموزش و اخلاق، تحلیل اثرات روانشناختی این نوع انسانشناسی بر تجربه رنج و امید، و بررسی بازنمایی زنانگی در هنر و رسانه معاصر بگشاید. چنین مطالعاتی میتواند نشان دهد که چگونه دگرگونی در مبانی وجودشناختی و تخیل نمادین، به تغییرات عینی در ساختارهای اجتماعی و تجربه زیسته زنان و مردان میانجامد.
Mirrahimi,F. (2026). Structural Evil and Taʾnīth: A Comparative Study of the Representation of Femininity from Classical Sufi Tradition to the School of Ibn ʿArabī. (e241830). Sophia Perennis, (), e241830 doi: 10.22034/iw.2026.565280.1868
MLA
Mirrahimi,F. . "Structural Evil and Taʾnīth: A Comparative Study of the Representation of Femininity from Classical Sufi Tradition to the School of Ibn ʿArabī" .e241830 , Sophia Perennis, , , 2026, e241830. doi: 10.22034/iw.2026.565280.1868
HARVARD
Mirrahimi F. (2026). 'Structural Evil and Taʾnīth: A Comparative Study of the Representation of Femininity from Classical Sufi Tradition to the School of Ibn ʿArabī', Sophia Perennis, (), e241830. doi: 10.22034/iw.2026.565280.1868
CHICAGO
F. Mirrahimi, "Structural Evil and Taʾnīth: A Comparative Study of the Representation of Femininity from Classical Sufi Tradition to the School of Ibn ʿArabī," Sophia Perennis, (2026): e241830, doi: 10.22034/iw.2026.565280.1868
VANCOUVER
Mirrahimi F. Structural Evil and Taʾnīth: A Comparative Study of the Representation of Femininity from Classical Sufi Tradition to the School of Ibn ʿArabī. SP, 2026; (): e241830. doi: 10.22034/iw.2026.565280.1868