پروکلوس اصطلاحات «کل»و «کلی»و نیز «جزء»و «جزئی»را تقریباً به یک معنا و ملازم یکدیگر به کار میبرد و هریک از مبادی را کل و کلی یا جزء وجزئی میخواند. علت آن است که هریک از این مبادی در واقع یک مفهوم است که نسبت به مفاهیم پایینی کلی و نسبت به مفاهیم بالایی جزئی است. پروکلوس رابطۀ کلی و جزئی را همان رابطۀ کل وجزء میداند و از این رو هریک از این مفاهیم کلی را یک کل و مفاهیم جزئی را اجزاء آن میشمارد. درنتیجه در نظر او هریک از مبادی نسبت به مبادی پایینتر کل و کلی و نسبت به مبادی بالاتر جزء وجزئی است. ازآنجا که این مفاهیم در عین حال سلسلهای از علل است، پروکلوس این اصطلاحات را به این علل نیز تعمیم میدهد و هریک از این علل را نسبت به معلولهای خود کل و کلی و نسبت به علل خود جزء و جزئی میخواند.