1
استادیار گروه مطالعات علم و فناوری دانشگاه امیر کبیر
2
دانشجوی ارشد مشاوره، دانشگاه تهران
10.22034/iw.2026.555343.1854
چکیده
پس از گذشت حدود یک قرن و نیم از تاسیس علم روانشناسی در قرن نوزدهم، هنوز چیستی و امکان این علم که درصدد تبیین علمیِ آگاهی یا تجربۀ آگاهانه است، هم نزد روانشناسان و هم فیلسوفان محل پرسش و نزاع است. خاستگاه این نزاع که گویی بحرانی را در ذات(قلمرو) موضوع این علم به دوش میکشد، طرحی از معماری شناخت است که کانت در فلسفه استعلائی خود، مخصوصا در نقد اول یعنی نقد عقل محض، ارائه میدهد؛ طرحی که گویی امکان روانشناسی بهمثابه علمی تجربی و آزمایشگاهی را ناممکن میکند. اما امکان یا امتناع علم روانشناسی در فلسفه کانت، امری کاملا بدیهی یا مطلق نیست. جستار پیش رو، تلاشی برای فهم این امکان یا امتناع در بستر کاوش در برداشتهای مختلف کانت از روانشناسی است. با تفکیک بین سهگانۀ روانشناسی تجربی(آزمایشگاهی)، روانشناسی عقلی و انسانشناسی پراگماتیک، تمرکز بر دوگانۀ اول بوده و سعی بر آن است تا چیستی هر یک از آنها و امکان تاسیس روانشناسی بهمثابه علم، در هر یک از این دو تلقی، تاحدممکن آشکار شود و در پی این آشکارسازی، تحقق انضمامی علم روانشناسی پس از کانت نیز، بررسی گردد.