مسئلهٔ هستیشناسی و تبیین ساختار تجلّی در دو سنت عرفانی اسلام و قبالا از بنیادیترین محورهای اندیشهٔ عرفانی است؛ با این حال، «درخت» بهمثابه الگوی نمادین ادراک وجود، هنوز جایگاه روشمند خود را در خوانشهای تطبیقی نیافته و نسبتهای آن میان شجرةالکونِ ابنعربی و سفیروتِ زوهر بهدرستی واکاوی نشده است.
پژوهش حاضر با رویکرد هرمنوتیک تطبیقیِ ساختاری، برای نخستینبار شبکهٔ مفهومیِ «دانهکن»، «حقیقت محمدیه» و «عینسوف» را تحلیل میکند تا منطق جریان وجود و نسبت جزء و کل در دو شجرهٔ عرفانی را بازسازی نماید. روش پژوهش بر خوانش تطبیقی ساختار تجلّی بهمثابه الگوی زایش هستی از وحدت استوار است.
یافتهها نشان میدهد که هرچند هر دو نظام، هستی را کلّی زنده و یگانه میدانند، اما تفاوت در سازمان فیضان، جایگاه انسان و جهتگیری تجلّی، دو منطق متمایز از «توحید وجودی» پدید میآورد. بر این اساس، درخت ابنعربی و درخت زوهر دو ریخت مکمل از «زایش هستی از وحدت» و دو زبان متفاوت برای بیان نسبتی واحداند: یکی در افق نزول حق، دیگری در افق صعود انسان. مسئلهٔ هستیشناسی و تبیین ساختار تجلّی در دو سنت عرفانی اسلام و قبالا از بنیادیترین محورهای اندیشهٔ عرفانی است؛ با این حال، «درخت» بهمثابه الگوی نمادین ادراک وجود، هنوز جایگاه روشمند خود را در خوانشهای تطبیقی نیافته و نسبتهای آن میان شجرةالکونِ ابنعربی و سفیروتِ زوهر بهدرستی واکاوی نشده است.
پژوهش حاضر با رویکرد هرمنوتیک تطبیقیِ ساختاری، برای نخستینبار شبکهٔ مفهومیِ «دانهکن»، «حقیقت محمدیه» و «عینسوف» را تحلیل میکند تا منطق جریان وجود و نسبت جزء و کل در دو شجرهٔ عرفانی