1
دانشجوی دکتری فلسفه و حکمت اسلامی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
2
دانشگاه شهید مطهری تهران
10.22034/iw.2026.565942.1866
چکیده
مباحث معرفتشناسی در سنت فلسفه اسلامی پیش از دوره معاصر مجزا از مباحث مابعدالطبیعی مطرح نشده است و همین امر ضرورت پژوهش و استخراج آراء فیلسوفان اسلامی در مباحث معرفتشناسی و نسبت آن با آراء هستیشناختی ایشان را گوشزد میکند. بر این اساس پژوهش پیشرو با دغدغهی فهم سیر تطور هستیشناسی حالات ادراکی در سنت فلسفه اسلامی، به بررسی ابعاد مختلف مسئله هستیمندی ادراکات و سیر تحول آن، در آراء سه فیلسوف مکتبساز، ابنسینا، سهروردی و ملاصدار میپردازد. بدین منظور با قرارگیری تحلیل پدیداری ادراک در چارچوب نظام متافیزیکی فیلسوف تصویر او از مدرِک و مبنای نظام معرفتیاش استنباط میشود. از آنجا که در فلسفه اسلامی، معرفتشناسی مبتنی بر هستیشناسی است، تطور هستیشناسی حالات ادراکی، آنجا رخ میدهد که فیلسوف، اختلافی مبنایی در مبانی هستیمندی و شاخصههای پدیدار ادراک با آراء فیلسوف پیش از خود پیدا میکند و تحول در اصول و شاخصهها منجر به تحول در تبیین فرایند ادراک و مدرِک میشود. ابنسینا ذاتگرا و قائل به ضرورت وحدت سنخی میان مدرِک و مدرَک است. سهروردی با عبور از ذاتگرایی و ضرورت وحدت سنخی میان مدرِک و مدرَک، اضافه اشراقیه را مطرح میکند. ملاصدرا با مبانی نوین خود به خوانش تازهای از ذاتگرایی و وحدت سنخی میپردازد. نفس همواره مدرک است، اما تبیینهای گوناگون مییابد؛ در نگاه سینوی، نفس به مثابه آینهای برای تمثل حالات ادراکی است؛ از منظر سهروردی، نفس همچون بصر است و هویتی چشمگونه دارد که به مشاهده عوالم میپردازد. منطبق با آراء صدرالمتالهین، نفس بازآفرینندهای است که به بازسازی جهان بیرون در جهان درون میپردازد.