نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

موسسه حکمت و فلسفه ایران

10.22034/iw.2020.210977.1387

چکیده

ارزش‌ها براساس گستره کاربرد به اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، علمی و زیبایی‌شناختی تقسیم می‌شوند. در این میان، ارزش‌های علمی به‌دلیل نقش کلیدی آنها در سامان‌دهی پژوهش و هدایت آن به صدق و نیز محوریت آنها در مسأله ارزش و دانش، سزاوار تأملات بیشتری هستند. گذشته از اختلاف در ماهیت این ارزش‌ها که معطوف به کدام ویژگی تحقیق (صدق، توجیه، کاربرد، مقبولیت، بهینه‌سازی) تعریف شوند و نیز تنوع مصادیق آنها در آثار مختلف، درباره اشتراک و اختلاف آنها با دیگر انواع ارزش اختلاف‌نظر وجود دارد. برخی سرشت آنها را با دیگر ارزش‌ها ازجمله ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی کاملاً متفاوت می‌دانند و شماری نیز ارزش‌های علمی را دسته‌ای از ارزش‌های اخلاقی می‌پندارند. عده‌ای تمایز ارزش‌های علمی از غیرعلمی را نه روشن می‌دانند و نه دلایل قانع‌کننده‌ای بر آن می‌یابند؛ شماری آن را لغو می‌دانند و برخی تنوع مصداقی و اختلاف در تعیین آنها را دلیل بر نادرستی تفکیک تلقی می‌کنند. برخی نیز با اذعان به امکان چنین تمایزی، ضرورت آن را نفی می‌کنند. این نگرش‌ها اغلب نادرست هستند؛ چراکه ارزش‌های علمی هم دارای معیار روشن و هم دارای مصادیق مورداتفاق هستند و هم تفکیک بین انواع ارزش، ثمراتی علمی دارد و ازاین‌رو بیهوده نیست. همچنین سنخ ارزش-های علمی با ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی مشترک است و تنها گستره کاربرد آنها (علم یا غیرعلم) تفاوت آنها را رقم می-زند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات

طرح مسأله

«ارزش»[1] مؤلفه­ای پرکاربرد و کلیدی در شماری از دانش­های نظری و عملی و مهم­ترین شاخصه در دانش­های هنجاری است؛ ازاین­رو پژوهش­های گسترده­ای بر محور چیستی، انواع و مؤلفه­های آن سامان یافته است و امروزه فلسفه ارزش یا ارزش­شناسی،[2] دانشی مستقل، بین­رشته­ای و مهم به شمار می­رود. اخلاق، علم، سیاست، اقتصاد، زیبایی­شناسی و اجتماع، همگی عرصه­هایی برای بروز ارزش­ها هستند و بنابر چارچوب و بنیان­های هر یک، ارزش­ها بازتعریف و شناسایی می­شوند. یکی از مهم­ترین مباحث در ارزش­شناسی، تحلیل سرشت انواع ارزش و کشف رابطه آنها با یکدیگر است؛ به این معنا که انواع ارزش­های یادشده، چه ارتباطی با هم دارند؛ آیا همگی از یک سنخ­اند و تنها بنا به چارچوب حاکم بر آنها و غایت موردنظر از آنها تفاوت دارند (اشتراک معنوی) یا اینکه هیچ وجه جامعی بین آنها نیست و تنها در عنوان ارزش یکسان هستند (اشتراک لفظی) یا اینکه برخی انواع ارزش دارای اشتراک معنوی و برخی لفظاً مشترک­اند و یا نظریه بازی­های زبانی ویتگنشتاین در ارزش هم جاری است.

یکی از انواع مهم ارزش، آن دسته­ای هستند که در گستره علم به کار می­روند و معیار سنجش نظریه­پردازی­ها و فعالیت­های علمی­اند؛ هم پژوهشگر باید در سیر علمی خود براساس آنها مشی کند و آنها را فراروی خود قرار دهد و بدانها ملتزم باشد (کارکرد فرآیندی) و هم در مقام داوری نظریات و مدعاها، براساس آنها عمل می­شود و میزان وفاق آنها با این دسته از ارزش­ها، توفیق آنها تلقی می­شود (کارکرد برآیندی). به دیگر سخن، اینها همان شاخص­ها و امور مطلوب برای نیل به غایت در علم، معرفت یا شناخت هستند که تخطی از آنها هم خطای علمی، معرفتی یا شناختی است و هم کسب غایت آنها را به خطر می­اندازد. برای نمونه، غایت فعالیت­های معرفتی طبق نگاه مشهور، نیل به صدق ـ آن هم به معنای مطابقت ـ است و یکی از مهم­ترین شروط و زمینه­های کسب صدق، التزام به ارزش­های معرفتی است و این ارزش­ها صدق­آفرین[3] هستند. از این ارزش­ها با اوصافی مانند علمی،[4] معرفتی،[5] شناختی[6] (Douglas, 2009, p. 93; lacey, 2005, p. 45) و سازنده[7] (ارزش­هایی که سرچشمه قواعد مربوط به تأسیس روش و فعالیت علمی قابل قبول هستند) ـ در مقابل ارزش­های زمینه­ای و بافتی[8] (ارزش­هایی که متعلق به زیست­بوم فرهنگی و اجتماعی تولید دانش هستند) ـ (Longino, 1990, p. 4) تعبیر شده است که با وجود تفاوت­های اندک در سرشت آنها، مقصود کلی از آنها تقریباً مشترک است.

این پژوهش درپی تحلیل چیستی ارزش­های علمی و وجوه تمایز آنها از دیگر ارزش­ها است. گذشته از اهمیت این پرسش در خود این دانش­ها، ثمره دیگر آن در تحلیل مسأله ارزش و دانش و ارزیابی آرمان علم غیرارزش­بار[9] است؛ چراکه در فرآیند علم، اثرگذاری ارزش­های علمی و معرفتی، مجاز (بلکه لازم) است؛ اما درباره اثرگذاری دیگر ارزش­ها تردید وجود دارد. حال اگر ارزش­های علمی و غیرعلمی سرشت مشترکی داشته باشند، این تفکیک در مشروعیت اثرگذاری آنها چالش­برانگیز خواهد بود. البته رد آرمان علم غیرارزش­بار لزوماً مبتنی بر نقد این تفکیک نیست و استدلال­های مبتنی بر تعین ناقص و ریسک استقرایی، با پذیرش همین تفکیک، نقش ارزش­های علمی را در علم، ضروری اما ناکافی دانسته­اند و برای تعین کامل یا رفع پیامدهای ناگوار غیرمعرفتی، دخالت ارزش­های غیرعلمی را لازم برشمرده­اند.

 این مسأله همچنین ثمرات دیگری در فلسفه علم و فلسفه اخلاق دارد. نمونه بارز معتقدان اشتراک لفظی این دو دسته ارزش، پوزیتویست­ها هستند که با وجود اذعان به ارزش­های علمی و نقش مهم آنها در پژوهش­های علمی و عینیت علم، ارزش­های اجتماعی و اخلاقی را همچون عاطفه­گرایان، اموری ذهنی و غیرعینی می­شمرند که تنها برون­داد عواطف درونی هستند و از هیچ امر حقیقی یا قرین حقیقت حکایت نمی­کنند. اشتراک معنوی نیز دیدگاه برگزیده بسیاری است که هر آنچه درباره منشأ و سنخ ارزش­های اخلاقی و اجتماعی بدان معتقدند، همان را در ارزش­های علمی نیز لحاظ می­کنند.

پژوهش پیش­رو پس از تبیین چند محور مقدماتی برایی بحث، به چیستی ارزش­های علمی، اقسام، نمونه­ها و ویژگی­های آنها و نیز مسأله مهم رابطه ارزش­های علمی و غیرعلمی می­پردازد.

1. سنخ­شناسی و احکام ارزش­های علمی

1-1. سرشت ارزش

دو مقوله ارزش و فضیلت (و در مقابل آنها، ضدارزش و رذیلت) درشمار شاخص­ترین امور هنجاری هستند و در تحلیل سنخ و سرشت آنها اختلاف­نظرهای عمیقی وجود دارد. در نگرش­های رایج در تاریخ فلسفه، فضایل از سنخ عادات،[10] مهارت­ها،[11] استعدادها و ویژگی­های ذاتی،[12] ملکات عقلی[13] یا انگیزشی[14] شمرده شده­اند و هر دیدگاه طرفدارانی را در برهه­ای از تاریخ داشته است. (برای آگاهی از گزارشی در این زمینه، ر.ک: پینکافس، 1378: 405-416) در مقابل، ارزش­ها معمولاً از سنخ برتری­ها و مطلوب­های عام شمرده شده­اند که گروهی از انسان­ها درپی آنند و افعال و حتی دارایی­های مادی و معنوی خود را در جهت نیل به آن بذل می­کنند. پس ارزش عام­تر از فضیلت است و حتی فضایل در بستر ارزش­ها تعریف و تحلیل می­شوند. ارسطو نیز ارزش و فضیلت را با مؤلفه خیر یا برتری[15] پیوند می­دهد. در فلسفه عمل نیز از وجود غایت نهایی و نیز نقش حکمت عملی در تحلیل عمل فضیلت­مندانه سخن گفته شده است. (Hursthouse, 2010 , 318-320)

انسان­ها گاه در مقام گزارش جهان برمی­آیند و گزاره­های توصیفی[16] بیان می­کنند؛ اما گاه جهانِ خود را نیز دخیل می­کنند و براساس برخی امور مطلوب و ترجیحی خود (فردی یا اجتماعی)،[17] جهان را داوری می­کنند و از گزاره­های هنجاری[18] استفاده می­کنند که این دسته، گاه داوری ارزشی[19] (شامل داوری براساس خوبی و بدی) و گاه داوری تجویزی[20] (شامل باید و نباید) هستند. گزاره­های توصیفی، راستی­آزمایی می­شوند و مطابقت آنها با واقع محک می­خورد؛ اما درباره دسته دوم، تنها می­توان به پیش­زمینه و بنیان هنجاری گوینده نفوذ کرد و معیاری را که وی براساس آن داوری کرده، بازخوانی و نقد کرد. هر فرد یا اجتماعی یک تلقی از خیر را برگزیده است و براساس آن، به نفی و اثبات و طرد و ترجیح می­پردازد که از آن به نظام ارزشی تعبیر می­شود. این داوری­ها و ترجیحات، اغلب اخلاقی و گاه نااخلاقی[21] است.

برخی مفاهیم مانند علم، دین، حقیقت، خوب و وجود، آنقدر روشن هستند که بحث بر سر تعیین دقیق مفهوم و چیستی آنها جدلی و مناقشه­برانگیز می­شود؛ ازاین­رو عده­ای این موارد را در بستر بحث­های مرتبط با آنها، بی­نیاز از تبیین مفهومی و حتی گاه تعریف­ناپذیر دانسته­اند. در این میان می­توان از شهودگرایانی مانند مور سخن گفت که ارزش را براساس خوب تحلیل می­کند و خوب را هم غیرقابل تعریف می­داند؛ اما برخی دیگر تلاش کرده­اند ارزش را تعریف و تحلیل کنند که در این زمینه، دیدگاه­های مختلفی وجود دارد. قدیمی­ترین نگرش، ارزش را از سنخ باور یا قابل بازگشت به آن می­داند. عواطف و احساسات، گرایش و میل، اراده، پدیده فرهنگی، امر قراردادی و فعل، دیگر سنخ­های مطرح­شده برای ارزش هستند. نظریات ترکیبی نیز در این بین وجود دارد که مثلاً ارزش، ترکیبی از گرایش و باور عده­ای خاص یا عام شمرده می­شود. برخی تلاش کرده­اند به­جای تعریف ارزش، وجه جامعی برای آن ارائه کنند؛ برای نمونه، شوارتز وجه جامع بین آرای نظریه­پردازان درباب ارزش را این شش محور می­داند: ارزش­ها باورهایی هستند که عمیقاً با احساسات پیوند خورده­اند؛ ناظر به اهداف محبوب انسانی هستند که او را به سوی انجام فعل برمی­انگیزانند؛ فراتر از موقعیت­ها و افعال خاص و عام و فراگیر هستند؛ به­مثابه معیارهایی برای انتخاب یا ارزیابی عمل می­کنند؛ دارای سلسله­مراتب براساس اهمیت خود برای افراد هستند؛ این اهمیت نسبی ارزش­ها است که منشأ صدور افعال از انسان ها می­شود. (Schwartz, 2012, p. 3-4)

لیسی نیز با توجه به پیچیدگی ارزش و کاربردهای آن، ارزش را مقوله­ای برای اطلاق بر چند کاربرد زیر می­داند:

ـ یک خیر بنیادین که غایت انسان در زندگی او قرار می­گیرد.

ـ کیفیتی که زندگی را خوب یا معنادار یا کامل می­کند.

ـ معیاری بنیادین که گزینش افعال براساس آن انجام می­گیرد.

حال هر یک از این موارد می­تواند در سطح فرد یا ساحت اجتماع به کار رود. (Lacy, 1999: p. 23)

تحلیل دقیق ارزش، بحثی درازدامن با مبانی متکثر در حوزه معناشناسی و هستی­شناسی ارزش است؛ تا جایی که تعیین معنایی دقیق و واحد برای این اصطلاح را مشکل یا ناممکن می­گرداند. بنابراین همین تحدید مفهومی  در کنار برداشت شهودی از آن، برای تحلیل مسأله کافی است؛ ضمن آنکه در ادامه، شناسه­های بیشتری از ارزش بازگو خواهد شد و مقام مقایسه ارزش­های علمی و غیرعلمی، خود مبیّن چیستی وجه جامع و فارغ آنهاست.

1-2. سرشت ارزش­های علمی

هر دسته از انواع ارزش­ها در گستره­ای خاص کاربرد دارند؛ ازجمله ارزش­های علمی که مختص حوزه فعالیت علمی هستند و در دو مقام در فرآیند علم به کار می­آیند:

الف) کارکرد پیشینی (فرآیندی): در مقام سیر علمی نظریه­پرداز و گزینش فرضیه یا نظریه علمی از میان بدیل آنها.

ب) کارکرد پسینی (برآیندی): در مقام ارزیابی فرضیات و نظریات ارائه­شده و داوری درباره آنها.

بایسته­های منطقی و معرفت­شناسانه همیشه فراروی اندیشمندان بوده است و آنها در دو مقام یادشده (فرآیند و برآیند علمی) به معیارها و مطلوب­های علمی توجه داشته­اند. ساحت علم برای خود دستورالعمل­هایی داشته که التزام به آنها شرط لازم فعالیت علمی و نظریه­پردازی شمرده می­شده است؛ اما بحث مستقل درباره آنها و تحلیل سرشت آنها چندان محور بحث نبوده است. در دوران اخیر، نخستین­بار همپل (Hempel, 1960, p. 465) از ارزش­هایی که صرفاً در ساحت علم، معیارهایی برای داوری فرضیات علمی شمرده می­شوند، به «فایده­های معرفتی»[22] تعبیر کرد. (Wandall, 2004: p. 267) کوهن نیز از «ویژگی­های یک نظریه علمی خوب» سخن گفت و برای ارزیابی «کفایت یک نظریه»، پنج ویژگی مهم را برشمرد (Kuhn, 1977, p. 321-322) که در ضمن مصادیق ارزش­های علمی از آنها سخن خواهیم گفت. در ادامه با بررسی­های مفهومی و مصداقی، جوهره ارزش­های علمی و فرق­های آن با دیگر انواع ارزش تحلیل می­شود.

1-2-1. معیار ارزش­های علمی

در مقام چیستی ارزش­های علمی، معیارها و تعاریف مختلفی ذکر شده است؛ ازجمله:

الف) ارزش­های علمی آن دسته از ویژگی­های نظریات علمی هستند که موجب «موجّهیت» و «زمینه­ساز پذیرش آنها» می­شود. (Doppelt, 2008, p. 303) به دیگر سخن، هر نظریه علمی برای آنکه معقول و موجه باشد و توجه اندیشمندان را به خود جلب کند، باید برخی معیارهای مطلوب را داشته باشد و براساس آنها سنجیده شود. این ارزش­ها جملگی موجب ارتقای کیفی نظریه می­شوند و وجود آنها تضمینی برای نیل به غایت مطلوب معرفتی و علمی است. فلدمن نیز ارزش معرفتی را در پیروی از قرائن و شواهد می­داند؛ حتی اگر این رویه به صدق نینجامد. (Feldman, 2000, p. 132-148) پیوند بین توجیه و صدق، از دغدغه­ها و مسائل عمیق معرفتی است که برخی اتصال لزومی بین آن دو نمی­بینند و برخی ارزش توجیه را در گرو نیل به صدق می­بینند. (see: Littlejohn, 2012) اگر پیوندی بین صدق و توجیه نباشد، آنگاه نظریه یا فرضیه تنها در صورت تأمین برخی غایات، ارزش معرفتی خواهد داشت. در فرآیند دانش، غایات مختلفی قابل فرض هستند که صدق، تنها یکی از آنهاست.

ب) عده­ای ارزش­های علمی را آن دسته از ارزش­های ترویج­دهنده در جهت کسب باورهای صادق یا به تعبیر بهتر، مقرب به صدق یا صدق­آور می­دانند. (Steel, 2010, p. 18; Goldman, 1999, Rooney, 1992, p. 14) به تعبیر دیگر، صدق غایت­القصوای فعالیت علمی و معرفتی است[23] و هر آنچه راه نیل به آن را فراهم و هموار کند نیز ارزش معرفتی خواهد یافت. بنابراین هر کس در هر فرآیند علمی با هر مبنای هستی­شناختی و معرفت­شناختی، ارزش­هایی علمی را فراروی خود می­بیند که صدق باورهای او در گرو التزام به آن ارزش­ها است. برای نمونه، توانایی پیشگویی دقیق، راهی برای نیل به صدق است؛ زیرا دقیقاً یا تقریباً آینده را تخمین می­زند؛ بنابراین ارزش شمرده می­شود؛ هرچند در نهایت ممکن است پژوهشگر به صدق دست نیابد. (Steel, 2010, p. 18) برخی با به کار بردن تعبیری دیگر در وصف این ارزش­ها، آنها را در جهت رفع دغدغه «توصیف درست جهان»[24] دانسته­اند. پس ارزش­های علمی با ارزش­های اخلاقی در این تفاوت دارند که دسته نخست درپی توصیف درست جهان و دسته دوم درپی سنجش جهان­اند. پاتنم این را نادرست می­داند؛ چراکه بسیاری از ارزش های بنیادین اخلاقی نیز عینی هستند؛ ضمن اینکه توصیف درست با عینیت، هم­معنا نیستند. (Putnam, 2002, p. 31-33)

صدق در کلمات بسیاری از فیلسوفان به­مثابه غایت مباحث معرفتی مطرح شده است. دکارت معتقد بود فهم درست و دقیق انسان به او اجازه می­دهد تا علاوه بر دوری از خطا، صدق را به دست آورد. (Descartes,1985, p. 62) چیزم باور کردن بر محور توجیه معرفتی را معقول‎ترین کار برای کسب باور صادق و دوری از باور کاذب می­داند. (Chisholm, 1982, p. 4) موزر شرط کامیابی توجیه معرفتی را در جهت غایتی به­نام صدق می­شمارد و معتقد است توجیه تنها در مسیر رسیدن به هدف صدق پذیرفته خواهد بود. (Moser, 1985, p. 4) فولی اعتقاد به باورهای صادق و دوری از باورهای کاذب را به­مثابه یک «غایت معرفتی محض»[25] معرفی می­کند. (Foley, 1993, p. 19) لرر می­گوید پذیرش برخی چیزها با هدف دستیابی به صدق و نیز دوری از خطا، یکی از بایسته­های معرفت است و همین نگرانی درباره صدق است که ماشین توجیه را هدایت می­کند. (Lehrer, 2000, p. 112) گلدمن باور صادق را یکی از عوامل تعیین­کننده ارزش فکری[26] می­داند. (Goldman, 1986, p. 98) سوسا کارکرد فضایل فکری را به بیشینه رساندن سهم فرد از حقیقت و صدق می­داند. (Sosa, 1991, p. 225) پلانتینگا نیز تولید باورهای صادق را هدف از کارکرد درست قوای شناختی انسان معرفی می­کند. (Plantinga, 1998, p. 39) همچنین آلستون هدف از توجیه موفق را کسب بیشترین صدق و کمترین خطا و کذب در باورهای فرد می­داند. (Alston, 1985, p. 83-84) زگزبسکی نیز می­گوید با وجود امیال طبیعی بسیار، میل طبیعی به صدق در میان این امیال، برتری دارد و در هر فردی می­توان آن را یافت. (Zagzebski, 2012, p. 34)

تعریف غالبی صدق به مطابقت با واقع، ریشه در فلسفه یونان دارد و امروزه هم یکی از گفتمان­های رایج است؛ اما با طرح انتقادات زیاد به این تلقی، نگرش­های بدیلی (مانند: کارکرد عمل­گرایانه و انسجام درونی) شکل گرفت. بنابراین کاربرد ارزش­های علمی لزوماً پیوندی با رئالیسم علمی ندارند و بسته به تلقی خاص از صدق، ارزش­های علمی در هر پارادایم علمی اهمیت خواهند داشت. یکی از عمده­ترین دلایل رویگردانی از تلقی رایج از صدق (مطابقت با واقع)، اعتقاد به عدم امکان دستیابی قطعی به صدق یا به بیانی، احراز آن است. به دیگر سخن، در بسیاری از مواقع، واقع معلوم نیست تا بتوان نظریه یا گزاره را با آن سنجید. درنتیجه اگر غایت علوم چنین تعریف شود، در عمل به چنین غایتی نمی­توان دل بست و سودای کسب آن را داشت. این نگرش، به دلیل دشواری دستیابی به صدق، معیار آن را انکار می­کند و سعی در بنیان نهادن طرحی نو و آسان­یاب از صدق دارد؛ درحالی­که معیار صدق، یک مسأله است و سادگی و دشواری نیل به آن، مسأله دیگر و نمی­توان در مقام معناشناسی یک مقوله، از احتمالات در هستی­شناسی آن بهره برد و ناکامی در احراز هستی آن را دلیل بر تغییر در معنای آن دانست و دو مقام را خلط کرد. ضمن اینکه اگر کسی معیار صدق را انسجام یا فایده عملی دانست، همین مدعا را دیگر نمی­تواند براساس مبنای خود بیان کند و او مدعی است واقع چنین است.

ازآنجاکه احراز صدق در بسیاری موارد دشوار است، باید گفت ارزش­های علمی مقرّب به صدق هستند و اگر قرار باشد راه­هایی برای رسیدن به صدق فراروی محقق باشد، بی­شک یکی از شاهراه­های اصلی، التزام به ارزش­های علمی است. همچنین برخی معتقدند نباید تنها صدق را محور ارزش­های علمی بدانیم؛ بلکه باید از اهداف پژوهش علمی سخن بگوییم که یکی از آنها صدق است. درنتیجه باید این امور را ارزش­های شناختی بدانیم که شناخت را رهبری می­کنند؛ حال چه به صدق نائل شود و چه نشود. (Douglas, 2009; Laudan, 1984)

ج) پست­مدرن­ها با نادرست دانستن تفکیک این دو نوع ارزش معتقدند ارزش­های علمی و معرفتی، همان معیارهای اجتماعی و عرفی برای مدیریت مسیر اعضای یک جامعه علمی هستند و «ویژگی­های بهینه­سازی نظریات» را تعیین می­کنند. افراد در یک جامعه یا گروه علمی، برای کیفیت­بخشی به نظریات و باورهای خود، محکوم به کاربست آنها هستند. در مقابل، ارزش­های اجتماعی، ویژگی­هایی برای به­سازی و ارتقای کیفی فعالیت­های اجتماعی هستند. پس تنها فرق آنها با ارزش­های معرفتی و اجتماعی، همین حوزه به­کارگیری (علمی و معرفتی) و نوع رسالت آنها (بهبود کیفی نظریات علمی) است؛ وگرنه هر دو نوع ارزش، معیارهایی هستند که اجتماع پیش­روی افراد قرار می­دهد. در نگاه آنها، تنها وقتی می­توان از اثرگذاری علّی ارزش­های اجتماعی بر فرآیند علمی سخن گفت که این ارزش­ها دلایل مفیدی برای به­کارگیری ارزش­های معرفتی مناسب فراهم کنند و درنتیجه سخن گفتن از اثرگذاری ارزش­های اجتماعی بر فرآیندهای علمی به صورت مطلق نادرست است. (Doppelt, 2008, p. 307) در نگرش پست­مدرن­ها، صدق به­معنای مطابقت چندان طرفدار ندارد و چنان­که روشن شد، هر دو نوع کلان ارزش، از اجتماع برمی­خیزند و نسبیت اجتماعی، به نسبیت ارزش­های معرفتی و خود معرفت نیز خواهد انجامید.

1-2-2. ویژگی­های ارزش­های علمی

ـ ارزش­های علمی دو دسته­اند: ذاتی[27] یا اصیل و عارضی[28] یا فرعی. استیل در بیان این دوگانگی معتقد است اگر ارزش علمی برای نیل به صدق ضروری بود، ذاتی است؛ حال یا صدق فرضیه و نظریه یا صدق هر گزاره معمولی. دسته دوم اما مستقیماً در جهت صدق اثرگذار نیستند؛ اما زمینه را برای ترویج خوب­های ذاتی و نیل به صدق فراهم می­کنند. (Steel, 2010) درنتیجه اگر ارزشی چنان سامان یافته باشد که صدق را به ارمغان آورد و ساختار آن با حقیقت­جویی پیوند خورده باشد یا اینکه شرط لازمی برای صدق یک گزاره باشد، ذاتی است؛ مانند صحت پیش­بینی.[29] در مقابل، ارزش معرفتی آنگاه غیرذاتی است که برای نیل به صدق سامان یافته باشد؛ بدون اینکه بنفسه شاخصه یا مستلزم صدق باشد؛ مانند معیار آزمون­پذیری[30] یا سادگی.[31] جالب اینکه سازگاری هم می­تواند ذاتی باشد و هم غیرذاتی؛ بدین صورت که اگر مقصود سازگاری درونی و عدم خودتعارضی باشد، برای صدق ضروری است؛ اما اگر مقصود سازگاری بیرونی و عدم تعارض با دیگر باورهای پذیرفته­شده باشد، صدق­آوری آن منوط به صدق دیگر گزاره­های پذیرفته­شده است و از این­رو ذاتی و درون­خیز نیست.

ـ ارزش­های علمی در فرآیند علمی در قالب نظریات، فرضیات، روش­ها، فعالیت­های اجتماعی و ساختارهای گروهی بروز و ظهور می­یابند. برای نمونه، مناظره بین دو اندیشمند با دو نگاه مختلف، در نیل به حقیقت کامیاب­تر است تا اینکه در یک نظام ایدئولوژیک، در مقابل آتوریته حاکم سر فرود آورند و دم فرو بندند. پس آن دسته از ارزش­هایی که آزادی بحث و گفتگو در علم را به ارمغان می­آورند، از سنخ ارزش­های معرفتی هستند و در یک نظام اندیشگی با چنین برتری­هایی، بسیار بیشتر امید رسیدن به صدق و حقیقت وجود دارد. (Steel, 2010, p. 19)

ـ ارزش­های علمی با یکدیگر تعامل غالبی دارند؛ برای نمونه، آزمون­پذیری به­تنهایی یک ارزش معرفتی ذاتی نیست؛ بلکه وقتی با صحت تجربی درآمیخته شود، ارزش بودن در آن اشراب می­شود. در نظریاتی که به­لحاظ تجربی درست­اند، آزمون­پذیری بیشتر آنها نشانه افزایش نتایج تجربی درست و درنتیجه افزایش احتمال صدق است؛ اما در نظریاتی که نادرستی آنها از حد بگذرد، دیگر آزمون­پذیری نمی­تواند یک ارزش ناظر به صدق باشد. در چنین نظریاتی، آزمون­پذیری به­تنهایی هرچه بیشتر باشد، به­معنای خطاهای دقیق بیشتر است. (Ibid, p. 20)

ـ برخی از این ارزش­ها مطلق و همه­جایی­اند و برخی نیز مبتنی بر زمینه کاربرد آنها. درنتیجه اینکه این ارزش­ها راه رسیدن به صدق را هموار کنند، بستگی کاملی به شرایط و موقعیت آنها دارد. برای نمونه، صحت تجربی، همه­جا یک ارزش است؛ اما سازگاری بیرونی، تنها در جایی یک ارزش صدق­آفرین است که باورهای پس­زمینه اغلب نادرست و کاذب نباشد؛ چراکه در این حالت، سازگاری باور جدید با آنها به معنای تأییدی بر کذب آن است. پس برای اینکه این خصیصه یک ارزش باشد، باید منتظر ماند تا بقیه باورها بهبود یابد یا اینکه در چارچوبی که باورهای زمینه­ای صادقی دارند، آن را به کار گرفت. البته ممکن است عده­ای ارزش­های معرفتی زمینه­ای را برنتابند و بگویند ارزش معرفتی آنگاه ارزش است که همه­جا و همیشه ارزش باشد یا اینکه زمینه­ای دانستن معیار ارزش­های معرفتی، نتایج ناگواری به همراه خواهد داشت. (ibid, p. 20)

ـ در آثار فلسفی به مصادیق مختلف ارزش­های علمی اشارت رفته است که برخی از این ارزش­ها ناظر به نظریه یا فرضیه است ـ مانند سادگی ـ و برخی ناظر به پژوهشگر ـ مانند دقت. برخی از مهمترین مصادیق ارزش­های علمی، با توجه به منابعی که از آنها سخن گفته­اند، (see: Kuhn, 1977, p.321-323; lacey, 2005, p. 58-61; Longino, 1996: p. 42-45) عبارتند از: صدق[32] یا عینیت،[33] یقین،[34] فهم؛[35] معتبر بودن،[36] کفایت تجربی،[37] اعتمادپذیری،[38] معقول بودن،[39] موجهیت؛[40] دقت،[41] سازگاری درونی،[42] هماهنگی،[43] پیوستگی[44] و کل­گرایی؛[45] تبیین­پذیری،[46] قابلیت پیش­بینی،[47] سادگی،[48] توانایی تلخیص امکان­ها،[49] کاربرد عملی،[50] توان تبیینی[51] و توان یکپارچه­سازی.[52]

2. تفکیک ارزش­های علمی از ارزش­های غیرعلمی

2-1. رابطه ارزش­های علمی و غیرعلمی

پرسش مهم درباره ارزش­های علمی و غیرعلمی (اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی، زیبایی­شناختی و...) رابطه­ای مفهومی (ماهوی) و وجودی (تلازم خارجی و رابطه تولیدی بین آنها) است. محور بحث در سخنان اندیشمندان معمولاً رابطه ماهوی است که در این زمینه چند نظر وجود دارد:[53] نخست اینکه ارزش­های علمی، دقیقاً ارزش اخلاقی­اند و درنتیجه معرفت­شناسی به شاخه­ای از اخلاق فروکاهیده خواهد شد. در دیدگاه دوم، ارزش­ها و هنجارهای معرفت­شناسانه، هیچ ربطی با ارزش­های اخلاقی ندارند وبین آنها دیواری بلند کشیده شده است. حتی برخی در این بین معتقدند ارزش­های اخلاقی ناشناختاری­اند که این شکاف بین آنها را بسیار عمیق­تر می­کند. پوزیتیویست­ها با همین مبنا، تأثیر ارزش­های غیرعلمی را در علم، مخرب و غیرمجاز دانستند. شماری نیز هر ارزش علمی را در عین حال، ارزش اخلاقی نیز می­دانند و درحقیقت ارزش­های علمی، بخشی از ارزش­های اخلاقی به شمار می­روند (مانند کلیفورد). دسته­ای نیز با حفظ بنیاد معرفتی و علمی ارزش­های حوزه دانش، التزام به آنها را ارزش و وظیفه­ای اخلاقی می­دانند. بنابراین به دلیل ارادی و اختیاری بودن فرآیند باور، انسان­ها اخلاقاً متعهدند که ارزش­های علمی و معرفتی را ارج نهند و این خود یک ارزش اخلاقی به شمار می­رود؛ حال یا نفس آن ارزش علمی، اخلاقی هم هست یا به­موازات آن، ارزشی اخلاقی وجود دارد. (فنایی، 1389: ص 15) همچنین براساس یک نگرش رایج، ارزش بودن آنها مشترک معنوی است و هر مبنای برگزیده در سرشت ارزش (شناختی، گرایشی، بینشی، کنشی) در حق هر دو جاری است؛ اما با توجه به تفاوت حوزه کاربرد و نیز تفاوت کارکرد ارزش­ها (علم، سیاست، جامعه، اقتصاد، زیبایی­شناسی) آنها متفاوت می­شوند (اشتراک ارزش­ها در یک بخش و تفاوت آنها در بخش دیگر).

پس ارزش­های علمی و اخلاقی یا متحدند (ارزش علمی، نوع خاصی از ارزش اخلاقی است) یا متباین. نوع دوم خود دو گونه است: جزئی و کلی. تباین جزئی هم سه نوع است: التزام به ارزش­های علمی، یک ارزش اخلاقی است؛ هر ارزش علمی، در عین استقلال، اخلاقی هم است؛ اشتراک تنها در ارزش بودن و اختلاف در زمینه است.

2-2. استدلال­ها بر نادرستی تفکیک بین ارزش­های علمی و غیرعلمی

تفکیک بین ارزش­ها یا به طور کلی است (موضوعی) یا تنها در کاربست آن برای حل مسأله ارزش و دانش (حکمی). مهم­ترین استدلال­ها در محور دوم عبارتند از:

الف) فروریختن دیوار تمایز ساحات ارزش: مهم­ترین نگرش برای تمایز ارزش­های علمی از غیرعلمی، جداسازی نهاد علم و استدلال علمی از ساحت اجتماع و واقعیات عینی است؛ به این بیان که داوری­ها و ترجیحات علمی، نیازمند معیارها و ارزش­هایی ویژه ساختار علمی و غیر از ارزش­های رایج در مجادلات اجتماعی است. علم بنیان و ساختار خود را دارد و اجتماع نیز قوانین و مختصات خود را؛ درنتیجه ارزش­های حاکم بر هر یک، سرشت متفاوتی دارند. مخالفان معتقدند چنین تفکیکی نه واضح و روشن است و نه دلیل کافی و قانع­کننده دارد و پیوند ارزش­های علمی با غیرعلمی آنقدر عمیق است که تمایز بین آنها ناکام بماند. مدعای اصلی این گروه آن است که ساختارهای علمی، جزئی از ساختارهای اجتماعی و در دل آنهاست؛ از این­رو نمی­توان بخشی از اجتماع را جدا کرد و از قواعد و آرمان­های اختصاصی آن سخن گفت. از پژوهشگر گرفته تا سازمان و خانواده وی و آرمان­های علمی و غیرعلمی آنها، همگی درهم پیچیده شده و یک واحد به هم پیوسته با ویژگی­های واحد است. درنتیجه به­حدی ارزش­های اجتماعی بر دیگر ارزش­ها اثر می­گذارند و آنها را تعریف و تعیین می­کنند که تفکیک آنها غیرممکن است. با کاوش درباب چیستی ارزش­های علمی درمی­یابیم که آنها درواقع بازتاب همان ارزش­های اجتماعی حاکم بر پژوهشگر (البته این بار در ساحت علم) هستند. (Rooney, 1992, p. 16; Douglas, 2009, p. 90-91) نگرش پست­مدرن­ها نیز چنین است و به اعتقاد آنها ارزش­های علمی، درحقیقت نوعی از معیارهای اجتماعی و فرهنگی هستند که هر آنچه را اعضای یک جامعه برای بهبود نظریات علمی مفید می­دانند، راهبری و جهت­دهی می­کنند. به عبارت دیگر، در پس­زمینه نظام ارزشی علمی، یک ساختار اجتماعی وجود دارد که همه ارزش­ها معطوف به آن تعریف و تعیین می­شوند و تنها مشخصه ارزش­های علمی در این حالت همان است که این امور شاخصه بهتر شدن و ارتقای نظرهای علمی به شمار می­روند؛ برخلاف دیگر ارزش­های اجتماعی که شاخصه آنها، بهبود فعالیت­های اجتماعی است و برای ارزش­گذاری فعالیت­های اجتماعی، این موارد خط­کش­های خوبی هستند. پس اگرچه دانشمندان خود را متعهد به ارزش­های معرفتی می­دانند و برای این کار دلایل خوبی هم دارند، تا زمانی که این ارزش­ها، تعین­یافته ارزش­های بالادستی اجتماعی نباشند، فعالیت علمی امکان­پذیر نخواهد بود. (Doppelt, 2008, p. 307-308) پس رابطه نظام اجتماع و نهاد علم، جزء و کل است و رابطه بین ارزش­های اجتماعی و علمی، از نوع تولیدی است.

همچنین برخی با مقایسه دو نوع ارزش­های علمی و اخلاقی (نه ارزش­های اجتماعی به صورت کلان)، دو حوزه عقلانیت و اخلاق را چنان با یکدیگر آمیخته می­دانند که نمی­توان ارزش­های حاکم بر آنها را جدا کرد و برای هر یک، حکمی مستقل در نظر گرفت. برای نمونه ادعا می­شود که عنصر مشترک بین هر دو حوزه، اختیار است و همان­طور که اخلاقیات، فرع بر داشتن اختیار و اراده انسان­اند و او ابتدا باید مختار باشد تا بتوان او را مسئول دانست و سپس ستایش یا سرزنش کرد، در فعالیت علمی و عقلی نیز پژوهشگر مختار است تا از بین گزینه های بدیل انتخاب کند و ارزش­های علمی ناظر به همین مرحله هستند. درنتیجه منطق، بخشی از فلسفه یونانی و شامل جزئیات فنی آن نبود؛ بلکه منطق، قانون اخلاقیِ آن فلسفه و بیانگر هنجارهای اخلاقی آن بود. (Heller, 1997, p. 143) رویکرد اخلاق باور کلیفورد نیز چنین مبنایی دارد و براساس ارادی بودن باور، آن را مشمول ارزش­داوری­های اخلاقی می­داند. یکی از نتایج این نگرش، ادعای تلازم بین صدق منطقی (وصف گزاره­ها به معنای مطابقت با واقع) و صدق اخلاقی (وصف افراد و به معنای روراست بودن با خود) و درنتیجه همپوشانی ارزش­های علمی و اخلاقی است؛ چراکه تا عامل معرفتی در فرآیند پژوهش با خود صادق نباشد و خود را فریب ندهد، نمی­توان از رسیدن وی به صدق منطقی اطمینان داشت. او باید در فرآیند علم همان چیزهایی را دخالت بدهد که خود از عمق جان پذیرفته است و کسی که رفتارهای صادقانه ندارد، نباید توقع نیل به صدق را داشته باشد. به عبارتی دیگر، جامع ارزش­ها نیل به صدق و مطابقت است؛ یا صدق علمی یا اخلاقی. درنتیجه برای نیل به صدق علمی و منطقی و شناخت درست از واقع باید در رفتار هم صادق بود و ارزش­های اخلاقی را رعایت نمود و تفکیک معنا ندارد. اشکال این ادعا آن است که همه ارزش­های علمی را به صدق و همه ارزش­های اخلاقی را به صداقت فروکاهش داده است. از ادعای پیوند بین یکی از ارزش­های اخلاقی (صدق اخلاقی) با غایت ارزش­های علمی (صدق منطقی) نمی­توان به درهم­تنیدگی همه ارزش­های علمی و غیرعلمی ـ ازجمله اخلاقی ـ حکم کرد.

همچنین می­توان این ادعا را چنین بیان کرد که ارزش­های علمی در مقابل ارزش­های اجتماعی نیستند تا بین آنها تضاد و دوگانگی پیش بیاید؛ بلکه ارزش­ها یا علمی­اند یا غیرعلمی. دسته نخست، آنهایی هستند که در جهت کسب مطلوب­های اعلای علمی (ازجمله صدق) ارزش یافته­اند و در مقابل آنها، ارزش­هایی هستند که مطلوبی به­جز مطلوب­های علمی دارند، همچون غایات اخلاقی یا اقتصادی. حال ارزش­های علمی یا غیرعلمی هر کدام می­توانند اجتماعی هم باشند؛ یعنی کرانه­های مفهومی و مصداقی آنها در تعاملات اجتماعی تعین یابد. درنتیجه ارزش معرفتی می­تواند اجتماعی و متأثر از فرهنگ و زمینه باشد و در این صورت، فعالیت علمی به صورت غیرمستقیم متأثر از ارزش­های اجتماعی است و دیگر تفکیک ارزش­ها ـ که مهمترین قصد از آن، دفاع از علم غیرارزش­بار بود ـ دارای چندان ثمره­ای نخواهد بود.

این نگرش نادرست به نظر می­رسد؛ چراکه حتی در صورت اعتقاد به شکل­گیری ارزش­های علمی در چارچوب ارزش­های اجتماعی، بازهم نمی­توان از تعریف ارزش­های علمی به «ارزش­های ناظر به آرمان علم» گریخت و نهایت اینکه اختلاف در غایت علم (صدق، عینیت، استفاده ابزاری یا...) پدید خواهد آمد؛ غایت علم می­تواند براساس ارزش­های اجتماعی تعیین شود؛ اما اینکه برای رسیدن هر غایت معینی، به ارزش­های خاصی نیاز است، دیگر تابع آن ارزش­ها نیست و اگر ارزش­هایی مانند انسجام و تبیین­پذیری و پیش­بینی­پذیری، ناظر به صدق نظریه هستند، در همه جا چنین­اند و معنایی ندارد که صدق در جامعه­ای با ارزش­های زمینه­ای خاص آنها پدید آید و در جامعه دیگر با ارزش­های خاص آن؛ مگر اینکه صدق را مثلاً کارکرد عملی بدانیم، نه مطابقت، که در آن صورت، مدعا پذیرفته است؛ حال آنکه صدق به معنای مطابقت، ارزش عالی و غایت­القصوای بسیاری از جوامع علمی است و در عین حال، ادبیات مشترک علمی و ارزش­های علمی ثابتی بین آنها رواج دارد. بله، زمینه­های رغبت به این ارزش­ها در جوامع متفاوت است و ممکن است جامعه­ای برای فعالیت علمی و نیل به صدق ارزش فراوانی قائل باشد و پژوهشگران را به سوی آن تشویق کند و جامعه­ای دیگر خمود باشد و شهروندان خود را نیز بی­انگیزه بار بیاورد. پس پذیرش نقش ارزش­های اجتماعی در فعالیت علمی یک سخن است و اعتقاد به نقش آنها در شکل­گیری ارزش­های علمی، بحث دیگر. نشانه دیگر، ارزیابی آرا و انظار علمی یک سنت فکری و فرهنگی، در سنت دیگر است. اینکه مثلاً نظریه­ای غربی در سنت اسلامی نقد می­شود یا فرآورده شرقی یا دینی، در آکادمی غربی نقد می­شود، نشان از پذیرش معیارهای ثابت بین دو فرهنگ است که منتقد براساس آنها، عیوب و ضعف­های نظریه یا فرضیه رقیب را ـ چه بنایی و چه مبنایی ـ فاش می­کند و بر این اساس، یک گفتگوی علمی پدید می­آید؛ وگرنه اگر تنها براساس سنت زمینه­ای خود آن را نقد کند، چندان ارزشمند نخواهد بود و تفاهمی نیز پدید نخواهد آمد و هر کسی از ظن خود، یار نظریه یا فرضیه­ای می­شود که دیگران را مجال نقد آن نیست، مگر با چالش کشیدن ارزش­های اجتماعی حاکم بر آن فرد؛ حال آنکه در مقام خارج خلاف آن تحقق یافته است.

ب) اختلاف فراوان در معنا و مصداق ارزش­های علمی: برخی معتقدند با وجود عدم توافق بر سر چیستی و نیز مصادیق ارزش­های علمی، انتظار پیدا کردن معیاری برای تمایز بین آنها و ارزش­های غیرعلمی بیهوده و غیرمنطقی است و به عبارتی، یک طرف مقایسه و تمایز، خود هنوز دقیقاً مشخص نیست؛ حال چه انتظاری وجود دارد که بتوان آنها را از هم تمییز داد و همین اختلاف­ها دلیلی بر عدم تمایز ماهوی ارزش­های علمی یا عدم امکان دستیابی به معیار تمایز بین انواع ارزش است. درنتیجه یا معیار روشنی برای شناخت ارزش­های علمی و درنتیجه تمایز آنها با ارزش­های غیرعلمی در کار نیست یا اینکه ضرورتی بر این کار وجود ندارد. به دیگر بیان، عدم اجماع بر معیار و مصادیق ارزش­های علمی، دلیلی بر عدم وجود معیار و مرز مشخصی میان آنها و دیگر انواع ارزش است. (Rooney, 1992: p. 15)

اینکه از نبود معیار درستی در مقام اثبات و بازشناخت ارزش­ها، این نتیجه ثبوتی گرفته شده که درواقع تفکیکی در کار نبوده است یا قابل دسترسی نیست، مغالطه است؛ نبود یک اتفاق­نظر درباب مصادیق ارزش­های علمی و ابهام در مصادیق دو دسته ارزش­ها، دلیلی بر نبود اختلاف ماهوی یا وجودی بین آنها نیست. ضمن اینکه باید توجه داشت طبق رأی مشهور و درست، معیار کلی «صدق­آوری»[54] در هر ارزش معرفتی وجود دارد و تنها ممکن است تعیین مصداق آن قابل مناقشه باشد. البته چنان­که گذشت، خود ارزش­های معرفتی هم به دو دسته ذاتی و غیرذاتی تقسیم می­شوند و احراز این معیار در دسته نخست خیلی روشن است؛ هرچند وجود برخی ابهامات در دسته دوم قابل انکار نیست.

ج) ضعف ارزش­های علمی در انجام رسالت خود (راهبری فرآیند علمی) و نیاز به دیگر ارزش­ها و درنتیجه لغویت و مفید نبودن تفکیک. (Douglas, 2009, p. 93–94 Laudan, 2004, p. 18;) بر این اساس، ارزش­های علمی به­تنهایی از انجام رسالت خود و کامیاب کردن پژوهشگر در رسیدن به صدق برنمی­آیند و به قسیم خود نیز نیازمندند و با تزلزل حائل بین آنها، دیگر تقسیم بی­فایده است. اگر این نگرش درست باشد، تفکیک ارزش­های علمی از غیرعلمی در تحلیل مسأله اثرگذاری انواع ارزش­ها بر دانش غیرکاربردی خواهد بود و با توجه به اثرگذاری انواع ارزش­ها بر فرآیند دانش، دیگر تفکیک به کار نمی­آید.

اولاً تنها ثمره تفکیک ارزش­ها در مسأله اثرگذاری آنها بر دانش پدیدار نمی­شود؛ ثانیاً اثرگذاری ارزش­های علمی بر دانش، همیشگی و ضروری است؛ اما دیگر ارزش­ها یا اثرگذار نیستند/ نباید باشند یا اثرگذاری آنها موردی و جزئی و در حالات خاص و مشخص است. ساحت علم، عرصه جولان ارزش­های علمی و داوری و مؤاخذه و تحسین بر اساس آنهاست؛ اما ارزش­های غیرعلمی اصالتاً به ساحتی دیگر تعلق دارند و حتی با فرض تأثیر آنها در فرآیند علم، این جزء کارکرد ذاتی و اولیه آنها نیست. لودن از مبنای خود در انکار علم غیرارزش­بار، نتیجه گرفته که تفکیک ارزش­های علمی از غیرعلمی لغو است؛ حال آنکه، انتخاب مبنا در این مسأله، مقدم بر انتخاب نظر درباب مسأله یادشده است و اول باید دید ارزش­های علمی و غیرعلمی تا چه اندازه متفاوت­اند و براساس آن، دخالت آنها را در فرآیند علم ارزیابی کرد. اگر متفاوت بودند، باید حکم هر یک را جداگانه و وجه تمایز حکمی آنها را بیان کرد؛ اما در صورت اتحاد آنها، مسأله دوم تک­بعدی خواهد بود. نکته دیگر آنکه، براساس برهان تعین ناقص نظریه به وسیله شواهد، ارزش­های علمی به همراه قواعد منطقی، فرآیند نظریه­پردازی یا فرضیه­گزینی را تا حد زیادی پیش می­برند و در چند گزینه نهایی محصور می­کنند و همین امر نشان می­دهد تفکیک ارزش­ها و کارکرد آنها مفید است. سپس برای ادامه رویه علمی و تعیّن کامل، ضرورت بهره­وری از ارزش­های غیرعملی اثبات می­شود.

د) عدم نیاز و غیرضروری بودن تفکیک ارزش­ها: در نگرش برخی، محور مهم در ارزیابی اثرگذاری ارزش­ها بر دانش، نوع ارزش­ها نیست؛ بلکه شیوه اثرگذاری است که در نتیجه آن، اقسام ارزش­ها به­خودی­خود پالایش شده، معلوم خواهد شد که چه ارزشی از کدام سنخ، چنین اثری برجای خواهد گذاشت یا نه. از نگاه داگلاس، معیار مهم در تقسیم ارزش­ها، تأثیرگذاری مستقیم[55] یا غیرمستقیم[56] آنها بر فرآیند علم است، نه علمی یا غیرعلمی بودن. بر این اساس، اگر ارزشی در قامت یک دلیل یا قرینه، پشتوانه بدون واسطه یک فرضیه یا نظریه قرار بگیرد، نقش مستقیمی ایفا کرده است؛ اما اگر ارزشی در قالب ترجیح و وزن­دهی معیارهای ارزیابی یا به عبارتی، تغییر (تقویت یا تنقیص) قوت ادله و قرائن و معیارها نقش ایفا کند، تأثیر آنها غیرمستقیم شمرده می­شود. (Douglas, 2009, p. 96) در نگاه او، اثرگذاری مستقیم ارزش­ها بر علم پذیرفته نیست؛ اما اثرگذاری غیرمستقیم آنها قانونی و پذیرفتنی است.

داگلاس در یک تقسیم­بندی جدید، ارزش­های علمی رایج را معطوف به غایت آنها (صدق) یا وجهه کاربردشان به دو دسته تقسیم می­کند. گاه تنها به فرآیند استنتاج و استدلال پژوهشگر و سازوکار تحلیل داده­ها توجه می­کنیم که در این صورت، هر امری که به سهولت این فرآیند شناخت کمک کند، ارزشِ شناختی[57] نامیده می­شود.[58] این ارزش­ها رابطه مستقیمی با صدق و کذب محتوا ندارند. پس فارغ از اینکه آرمان نهایی پژوهشگر چیست، آنچه به کارآیی پژوهش کمک کند، ارزش خواهد بود، البته از نوع شناختی آن. برای نمونه، سادگی یک ارزشِ شناختی است؛ چون کار کردن با نظریه پیچیده سخت است. سادگی یک نظریه بر دیگری، نشانه کذب آن دیگری نیست؛ بلکه نشان فایده کمتر آن برای دانشمند است و فایده داشتن، یک ارزش عام و فراعملی است. قدرت تبیین­کنندگی نیز توان دلالت­های بیشتر و درنتیجه راه­های بیشتری برای آزمون و اکتشاف به نظریه می­دهد. گستردگی یک ارزش است؛ چون زمینه­های تجربی بیشتری پیش­روی خود می­بیند و درنتیجه گزینه­های فراوانی برای آزمون وجود دارد. سازگاری نیز ارزش شناختی است؛ چون نظریات سازگار هم راحت­تر به کار برده می­شوند و هم کاربرد و گستره آنها از یکی به دیگری سرایت می­کند.

در مقابل، دسته­ای که در نیل به غایت نهایی پژوهش (صدق یا دست­کم معرفت قابل­اعتماد) اثرگذارند، کمتر شبیه ارزش و بیشتر همچون معیار[59] هستند که قطب­نمای همه ساحت­ها و جوانب پژوهش برای کامیابی در غایت خود هستند. برای نمونه، بدون سازگاری درونی و توانایی پیشگویی، نظریه علمی قابل قبول نخواهد بود؛ بلکه نظریه­ای که سازگاری درونی ندارد، نشانه­ای از کاذب بودن به همراه خود دارد. معیارهای علمی در کارکردی سلبی، هر نظریه یا فرضیه­ای را که توقع آنها را برآورده نسازد، فاقد اعتبار علمی معرفی می­کنند و تنها فیلتر اعتبار یا عدم اعتبار به­شمار می­روند و به همین دلیل، شباهت چندانی به ارزش­ها ندارند.[60] پس برای گزینش از میان فرضیات و نظریات نباید ارزش­ها را معیار قرار داد؛ بلکه ارزش­ها در گزینش­های پیش­زمینه­ای مانند مسأله تحقیق، اختصاص بودجه، روش تحقیق و معیار پذیرش شواهد و قرائن به کار می­آیند؛ چراکه علم می­خواهد جهان را آن­طور که هست، نشان ما دهد؛ درحالی­که ارزش­ها نشانگر نگرش ما به جهان و ترجیحات ما هستند. (Douglas, 2009, p. 93-95) در نگاه وی، ارزش­های علمی و معرفتی بیشتر شبیه معیارهای سنجش گزاره­های علمی و میزان موفقیت آنها و کمتر شبیه ارزش­های شناخته­شده در دیگر حوزه­ها هستند. (ibid, p. 102-103)

 پس در فرآیند علم با ارزش­های شناختی و معیارهای معرفتی مواجه هستم؛ دسته نخست برای کارآمدی و سهولت در تحقیق و نتایج آن است و دسته دوم، راهنمای فرآیند علم هستند. براساس این مبنا، ارزش­های شناختی، هم­شأن ارزش­های اجتماعی و اخلاقی­اند؛ چراکه غایتی بیرون علم (کارآمدی، ثمردهی، کاربرد آسان) را نشانه رفته­اند. در مقابل، ارزش­های علمی که ترجیح آن است که آنها را معیارهای علمی بنامیم، درون فعالیت علم کاربرد دارند و معطوف به داخل فرآیند علم­اند و حد آنها درستی علمی یا کسب غایت درونی علم (عینیت و صدق) است، نه برای آرمانی بیرونی و درجه دوم.

برخی این را تنها یک چرخش اصطلاحی می­دانند که تفاوت ماهوی میان معیار و ارزش پیش نمی­نهد و درنتیجه معیارهای علمی، همان ارزش­های معرفتی هستند. (Steel, 2010, p. 25) با این حال، داگلاس به دلیل برجسته بودن وجهه سلبی در آن موارد، آنها را نوعی معیار می­داند که نظریات باید آنها را برآورده کنند؛ نه اینکه آرمان بالادستی خود قرار دهند (ارزش). در مقابل، کوهن اموری مانند سادگی و انسجام را نه معیار، که ارزش­های علمی می­داند. (Kuhn, 1977, p. 329-331) لیسی نیز پس از تحلیل چیستی و مصادیق ارزش­های شناختی، آنها را معیاری برای ارزیابی فعالیت معرفتی افراد معرفی می­کند که از آن، برابری ارزش با معیار به دست می­آید. (lacey, 2005, p. 61) داگلاس دو غایت کلان برای فعالیت علمی در نظر گرفته و سپس ارزش­ها را بسته به هر یک از غایات، دسته­بندی کرده است. با توجه به اشکالات سخن او و ناکافی بودن آن معیار برای نفی ارزش بودن آن ویژگی­ها، باید گفت غایات کلان (صدق یا کاربرد نظریه) ارزش ذاتی و اصلی­اند و مصادیقی که درجهت نیل به این غایات شمرده شده­اند، یکی از دو مورد زیر هستند:

الف) ارزش­های ابزاری؛ هر گاه ارزشی به­خودی­خود بهایی نداشت؛ اما در جهت نیل به ارزش دیگری به کار آمد، آن را ارزش ابزاری می­نامند. در حوزه علم نیز ارزش­های والایی چون مطابقت، یقین و کاربرد عملی وجود دارد که باید آنها را به­مثابه ارزش­های ذاتی برشمرد و دیگر ارزش­ها را در پرتو آنها تحلیل کرد. هم ارزش­های شناختی و هم ارزش­های معرفتی موردنظر داگلاس از سنخ ارزش­های ابزاری­اند؛ چراکه او ارزشمندی هر یک از مصادیق دو دسته یادشده را در پرتو ارزش­های والاتری ترسیم می­کند و این حاکی از ابزار بودن آنها برای نیل به کلان­ارزش­های دیگر است. صدق و کارآمدی عملی از مهم­ترین ارزش­های علمی مدنظر اوست. همچنین بیان شد که ارزش­های علمی گاه ذاتی­اند و گاه غیرذاتی. آنچه درباره ارزش­های ابزاری گفته شده، درباره ارزش­های غیرذاتی نیز باید بیان کرد؛ چراکه ارزش­های غیرذاتی به طور مستقیم در جهت نیل به صدق به کار گرفته نمی­شوند؛ بلکه مددرسان ارزش­های ذاتی­اند.

ب) هنجارها:[61] در هر ساحتی، چندین مؤلفه هنجاری وجود دارد: ارزش، قانون یا قاعده، وظیفه، هنجار و...؛ هنجارها در گستره­های فعل، باور، اظهارنظر، اندیشه و... ظهور و بروز دارند و راهنمای فعالیت انسان در آن گستره­ها قرار می­گیرند. برای هنجارها ـ که معمولاً در ساختار: «ما باید/ نباید در موقعیت الف، ب را انجام دهیم» (littlejohn, 2014, p. 1) تبلور می­کنند ـ چند ویژگی شمرده شده: هنجارها در قالب الگوها، ملاک­ها، اصل­ها و قواعد دستیابی به مطلوب و آرمان تجلی می­کنند و به تعبیری، مظهر ارزش­ها و مصداق آنها و مجرای تجلی آنها هستند. هر هنجار، تجلی یک یا چند ارزش است که در یک مصداق تعیّن پیدا کرده­اند؛ چراکه ارزش­ها اموری کلی و عام هستند که برای دستیابی به آنها، نیازمند تخصص و تعین آنها هستیم. به بیان دیگر، آنچه ارزش­ها خواهان پیدایش و اجرای آن هستند، در قالب هنجار، نقشه راه انسان­ها قرار می­گیرند و دلیل و توجیه هنجارها، ارزش­های پذیرفته­شده هستند. اگر ارزش بخواهد کاربردی شود، در قالب هنجار تجلی پیدا می­کند تا براساس آن مشی شود و هنجارها، ارزش­ها را در دسترس انسان­ها قرار می­دهند. پس قدرت بازدارندگی هنجارها نه از خودشان که از ارزش­های بالادستی است. به تعبیر دیگر، هنجارها، راهنمای اعمال پیش­رو و خط­کش سنجش اعمال انجام­شده در گستره خاص هستند که اعضای آن می­توانند براین اساس داوری کنند یا داوری شوند. هنجارها اغلب دربردارنده رسوم،[62] قوانین،[63] قواعد،[64] سنت­ها،[65] مقررات[66] و آداب[67] هستند. پس همان­طور که شماری از معیارها برای جهت­دهی و ارزیابی رفتارها به کار می­روند، معیارهایی نیز برای سنجش اندیشه­ها وجود دارد که از آنها به هنجارهای معرفتی تعبیر می­شود و این هنجارها، کاربردی­شده و تعیّن­یافتۀ ارزش­های والا در فرآیند علم هستند. پس تفاوت­های ارزش و هنجار این است که:

ـ ارزش­ها در قالب گزاره­های کلی جلوه می­کنند و شامل خوبی، مطلوبیت و برتری هستند؛ اما هنجارها اغلب در قالب گزاره­هایی با واژه باید و نباید و در لباس اصل، معیار، قاعده یا الگو تجلی می­کنند.

ـ ارزش­ها کلی­اند؛ اما هنجارها جزئی و مصداقی­اند.

ـ ارزش­ها انتزاعی و مفهومی­اند؛ اما هنجارها عملی و عملیاتی­اند.

ـ تحقق ارزش در گرو هنجار است و هنجار نیز مشروعیت خود را از ارزش می­ستاند. تا ارزشی نباشد، هنجاری نیست و تا هنجاری نباشد، ارزشی تحقق نمی­یابد. تعین هنجار در پرتو ارزش و تحقق ارزش از طریق هنجار است.

ـ ارزش­های ذاتی تغییر نمی­کنند؛ اما ارزش­های ابزاری و هنجارها قابل تغییرند.

حاصل آنکه، ارزش عنوانی عام برای خیر، برتری و آرمان است که معیار داوری و انتخاب و سرمنشأ سرزنش و ستایش شمرده می­شود و به­تناسب گستره کاربرد دارای اقسامی است که این تنوع، تفاوت عمیقی بین آنها ایجاد نمی­کند؛ ازجمله دسته­بندی­های مهم در ارزش­ها، تقسیم به علمی و غیرعلمی است. دسته نخست، ارزش­های حاکم بر فرآیند علم­اند که با ارزش­های دیگر ساحات (مانند اجتماع، اخلاقیات، اقتصاد و سیاست) متفاوت­اند. این ارزش­ها در قالب مصادیقی جزئی تجلی پیدا می­کنند که از آنها به هنجار تعبیر می­شود. آنچه داگلاس به دو دسته ارزش­های علمی و شناختی تقسیم می­کند، درواقع همگی متحدند و وجه جامع آنها، «نقش مؤثر و طریقیت آنها در کسب غایت از فعالیت علمی» است. درواقع چون غایت نهایی آنها متفاوت است، رسالت آنها هم تفاوت دارد؛ اما مقوم هر دو آن است که اموری مطلوب درجهت نیل به ارزش­های ذاتی در ساحت علم هستند. پس ارزش­ها به دو دسته کلان علمی و غیرعلمی و هر دسته به ذاتی یا اصلی و ابزاری یا آلی تقسیم می­شوند. سنخ همه این ارزش­ها (البته به­جز ارزش­های زیبایی­شناختی که این امر خیلی در آنها اختلافی است) در ارزش بودن به لحاظ معنایی ـ نه لفظی ـ مساوی هستند؛ اما مهمترین تفاوت آنها عبارتند از:

الف) ساحت به­کارگیری: گاه انسان در ساحت فکری و عقیدتی فعالیت می­کند که هنجارها و ارزش­های خاصی بر آن حاکم است و گاه ساخت فعل و اراده و احساس است که در آنجا محکوم به ارزش­ها و هنجارهای خاص است. ارزش­های علمی با حکمرانی بر فعالیت علمی، قواعد و اصول آن را تدوین می­کنند.

ب) منشأ پیدایش: ارزش­های علمی و معرفتی، اغلب مولود سلیقه و فرهنگ نیستند؛ اما ارزش­ها و هنجارهای اخلاقی و سیاسی و ...، تا حد زیادی متأثر از عوامل یادشده است که البته این با نسبی­گرایی توصیفی سازگار است و لزوماً به نسبی­گرایی توصیه­ای و هنجاری نمی­انجامد. نسبی­گرایی توصیفی در ارزش­های علمی حداقلی و در ارزش­های غیرعلمی بیشتر است؛ اما این فرق باعث تفاوت در سرشت آنها نیست و تنها مصداق آنها دستخوش این نوسانات می­شود.

نکته مهم درباره همه ارزش­ها، تعیین معیار و مصادیق آنها یه به تعبیری، نظریه هنجاری ارزش است. نظریاتی چون غایت­گرایی، وظیفه­گرایی، قراردادگرایی و فضیلت­گرایی، در همین جهت است. در فلسفه علم و معرفت­شناسی اما کمتر اتفاق می­افتد که بخشی به این بحث و تحلیل آن اختصاص یافته باشد.

در جمع­بندی ارزش­های معرفتی و علمی می­توان گفت: در ترسیم چرخه علمی، سه عنصر محوری وجود دارد: پژوهشگر، علم، واقع. هر سه مؤلفه با یکدیگر رابطه دارند و سه ارزش علمی کلان و ذاتی بر فرآیند ارتباط آنها با یکدیگر (دو به دو) حاکم است و ارزش­های آلی و ابزاری در پرتو آنها تعیین می­شوند:

1. صدق: رابطه بین علم و واقع نیز در بهترین حالت، مطابقت است و اساس دانش برای آن است که به ما چهره واقعی هستی را بنمایاند؛ وگرنه کسب گونه باطل و دلبخواهانه از علم دشوار نیست. صدق و نیل به واقع چنان­که هست، والاترین ارزش در این محور است و دیگر ارزش­ها در پرتو آن تعریف و تعیین می­شوند. البته ممکن است برخی به وجود واقع یا امکان نیل معرفتی به آن اعتقادی نداشته باشند. در این صورت، کارکرد عملی و ابزاری علم ارزش شمرده می­شود.

2. یقین: بین پژوهشگر و علم، انواعی از روابط قابل تصور است و میزان دلگرمی عالم به علم خویش و باور عمیق یا سطحی او به دستاورد علمی خود، مشمول داوری می­شود. آنچه در این زمینه در برهه­ای طولانی از تاریخ، ارزش شمرده می­شده، بالاترین درجه علم، یعنی یقین بوده است. سپس با تزلزل در معیار یقین و دشواری نیل به آن، گاه اطمینان فرد یا داشتن شواهد و قرائن کافی، ارزش محوری در این بخش تلقی می­شده است.

3. حقیقت­جویی: بین پژوهشگر و واقع، نسبت جستجوگر و گمشده است و آنچه معیار داوری در این میان، میزان حرص و ولع او برای نیل به این گوهر است و خمودگی و بی­توجهی، نشان از اهمیت ندادن به آن است. درنتیجه چنین کسی در مسیر علم مبالات چندانی ندارد و معیارهای علمی برای نیل به صدق را چندان رعایت نمی­کند. روشن است که اعتبار این ارزش هم به اصل صدق وابسته است؛ اما در این محور نیاز به تعریف ارزشی والا وجود دارد تا همه فضایل فکری و هنجارهای معرفتی در پرتو آن تعریف و تعیین شوند که از آن ارزش به حقیقت­جویی تعبیر شده است؛ آنچه ارسطو همه انسان­ها را ذاتاً بدان متصف می­کرد.

نتیجه

ارزش­ها دارای کاربردها و کارکردهای مهمی در عرصه­های مختلف هستند. ازجمله مهم­ترین تفاوت بین انواع ارزش، تفکیک نوع علمی و معرفتی از غیر آن (اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و...) است. ارزش­های علمی در ساحت پژوهش و فرآیند علمی به کار می­روند که تحقق غایت علمی در گرو التزام به آنهاست. التزام به ارزش­های علمی در روند علم، امری رایج و بایسته است؛ اما دخالت دادن ارزش­های غیرعلمی در این فرآیند چالش­برانگیز است. ارزش­های علمی تفاوت ماهوی با ارزش­های غیرعلمی (البته به­جز ارزش­های زیبایی­شناختی) ندارند و تنها تفاوت بین آنها، همانند تفاوت بین دیگر انواع ارزش، گستره کاربری و غایت آنهاست. ارزش­های علمی محدود به فرآیند فعالیت علمی­اند و درجهت نیل به غایات معرفتی پذیرفته­شده (که اغلب صدق است) به کار گرفته می­شوند؛ اما ارزش­های غیرعملی در جهت نیل به آرمان­های کلان اجتماعی و اخلاقی هستند. تفکیک ارزش­های علمی از غیرعملی هم مفید است و هم ضروری است؛ هم از جهت نوع و سنخ آنها و هم از جهت کاربرد آنها. ضمن اینکه طرح آرمان علم غیرارزش­بار و مشروع دانستن دخالت ارزش­های علمی و غیرمجاز دانستن دخالت دادن ارزش­های غیرعلمی و نیز استدلال­های ارائه­شده در برابر این آرمان، مانند تعین ناقص و ریسک استقرایی، همگی حاکی از پذیرفتن تفکیک بین ارزش­ها است و چنان­که ایشان ادعا کرده­اند و ادله آن هم بیان شد، ارزش­های علمی تنها در حوزه نظری کاربرد دارند و ارزش­های غیرعلمی در ساحت­های عملی به کار می­آیند.

 

 

پی‌نوشت‌ها



[1]. value

[2]. axiology

[3]. truth-Conducive

[4]. scientific

[5]. epistemic

[6]. cognitive

[7]. constitutive

[8]. contextual values

[9]. value-free ideal

[10]. habits

[11]. skills

[12]. innate faculty

[13]. rational dispositions

[14]. motivational dispositions

[15]. excellence

[16]. descriptive

[17] . اعم از اینکه مطلوب­ها اموری حقیقی باشند یا جعلی، اعتباری یا قراردادی.

[18]. normative

[19]. value judgment

[20]. prescriptive judgment

[21]. nonmoral

[22]. epistemic utilities

[23]. واژه «Truth» اغلب در معرفت­شناسی و فلسفه محض به کار می­رود و در فلسفه علم بیشتر از اصطلاح «عینیت علمی» ( Scientific objectivity) استفاده می­شود که معمولاً مقصود همان صدق به معنای مطابقت نظریات علمی با واقع خارجی است .

[24]. right description of the world

[25]. purely epistemic goal.

[26]. intellectual value.

[27]. intrinsic

[28]. extrinsic

[29]. predictive accuracy

[30]. testability

[31]. simplicity

[32]. truth

[33]. objectivity

[34]. certainty

[35]. understanding

[36]. credibility

[37]. empirical adequacy

[38]. trustworthiness

[39]. rationality

[40]. justifiability

[41]. accuracy

[42]. internal consistency

[43]. consonance

[44]. connectivity

[45]. holism

[46]. explanatory Power

[47]. predictability

[48]. simplicity

[49]. power to encapsulate possibilities

[50]. pragmatic usage

[51]. explanatory power

[52]. unifying power

[53]. سوزان هاک به بررسی انواع روابط بین ارزشیابی (appraisal) اخلاقی و معرفتی پرداخته و آن را در هفت نظر دسته­بندی کرده است. (Haack, 2001) بحث کنونی، مقایسه ارزش معرفتی با اخلاقی است، نه ارزشیابی؛ با این حال، در تدوین دسته­بندی اقسام روابط دو نو ع ارزش، از مطالب او بهره برده شده است.

[54]. truth- conduciveness

[55]. direct

[56]. indirect

[57]. cognitive value

[58]. البته ارزش­های شناختی در نگاه متقدم­تر و رایج­تر، بر همان ارزش­های صدق­آور اطلاق می­شده  که در این صورت، با ارزش­های معرفتی همپوشانی دارد (Longino, 1996: p. 41).

[59]. criteria

[60]. ارزش­های معرفتی، شرط لازم برای علم اند، نه شرط کافی. بنابراین نمی­توان بر اساس آنها گفت چه چیزی علم است، بلکه می­توان گفت چه چیزی علم نیست.

[61] . با توجه به کاربرد وسیع هنجارها در جامعه­شناسی، در کتب حوزه علوم اجتماعی مطالب مفصلی درباره سرشت و کارکرد هنجارهای اجتماعی فراهم آمده است. همچنین در معرفت­شناسی و فلسفه علم نیز سخن از هنجارهای معرفتی است.

[62]. customs

[63]. laws

[64]. rules

[65]. traditions

[66]. regulation

[67]. Mores

 

 

 

 

 

- پینکافس، ادموند، 1378، «فضایل»، ترجمه حمیدرضا حسنی و مهدی علیپور، نقد و
   نظر، شماره 19-20.
- فنایی، ابوالقاسم، 1389، اخلاق دین­شناسی، چاپ اول، تهران، نگاه معاصر.
-        Alston, William P., 1985,“Concepts of Epistemic Justification”, The Monist, vol. 68.
-        Chisholm, Rodrick, 1982, “A Version of Foundationalism”, The Foundations of Knowing, University of Minnesota Press.
-        Descartes, Rene, 1985, “Meditations on First Philosophy”, The Philosophical Works of Descartes, vol. 1-3, Cambridge University Press.
-        Douglas, Heather E., 2009, Science, Policy and the Value-Free Ideal, Univercity of Pittsburgh Press.
-        Doppelt, Gerald, 2008, “Values in Sciense”, Stathis Psillos and Martin Curd (ed.), The Routledge Companion to Philosophy of Science, Routledge University.
-        Feldman, Richard, 2000, “the Ethics of Belief”, Philosophy and Phenomenological Issues, V. 60.
-        Foley, Richard, 1993, Working Without a Net: A Study of Egocentric Epistemology, New York.
-        Goldman, Alvin, 1986, Epistemology and Cognition, Cambridge, MA: Harvard University Press.
-        Goldman, Alvin, 1999, Knowledge in a Social World, Oxford, Clarendon Press.
-        Haack, Sosan, 2001, “The Ethics of Belief Reconsidered” Matthias Steup (ed.), Knowledge, Truth, and Duty: Essays on Epistemic Justification, Responsibility, and Virtue, Oxford University Press.
-        Hemple, Carl,1960, “Inductive Inconsistencies”, Synthese, vol. 12.
-        Heller, M., 1997, “Scientific Rationality and Christian Logos”, Robert J. Russell (ed.), Physics, Philosophy, and Theology: a Common Quest for Understanding, Vatican Obsevatory Foundation.
-        Hursthouse, Rosalind, 2010, “Virtuous Action”, Timothy O’Connor and Constantine Sandis (ed.), A Companian to Philosophy of Action, New York: Cambridge University.
-        lacey, H., 2005, Is Science Value-Free? Values and Scientific Understanding, New York, Routledge.
-        Kuhn, Thomas, 1977, “Objectivity, Value Judgment, and Theory Choice”, The Essential Tension, Chicago, University of Chicago Press.
-        Lehrer, Keith, 2000, Theory of Knowledge, Boulder, Colorado Westview Press,
-        Littlejohn, Clayton, 2012, Justification and the Truth-Connection, Cambridge University Press.
-        Epistemic Norms, 2014, New Essays on Action, Belief, and Assertion, Oxford University Press.
-        Laudan, larry, 1984, Science and Values: The Aims of Science and Their Role in Scientific Debate, Berkeley, University of California Press.
-        Laudan , larry, 2004. The Epistemic, the Cognitive, and the Social. In Science, Values, and Objectivity, ed. Peter Machamer and Gereon Wolters, 14–23. Pittsburgh: University of Pittsburgh Press.
-        Longino, H. 1990, Science as Social Knowledge: Values and Objectivity in Scientific Inquiry, Princeton: Princeton University Press.
-        Longino, H., 1996, “Cognitive and Non-Cognitive Values in Science: Rethinking the Dichotomy”, in Lynn Hankinson Nelson & Jack Nelson (eds.), Feminism, Science, and the Philosophy of Science. Kluwer Academic Publishers.
-        Moser, Poul, 1985, Empirical Justification, Mind, vol. 96 (381).
-        Plantinga, Alvin, 1998, “Positive Epistemic Status and Proper Function”, Philosophical Perspectives, vol. 2.
-        Rooney, Phyllis, 1992, “On Values in Science: Is the Epistemic/Non-epistemic Distinction Useful”, David Hull, Micky Forbes, and Kathleen Okruhlik (ed.), Proceedings of the 1992 Biennial Meeting of the Philosophy of Science Association, vol. 2.
-        Putnam, Hilary, 2002, The Collapse of the Fact/ Value Dichotomy and other Essays, Harvard Universitu Press.
-        Schwart, Shalom H., 2012, An Overview of the Schwartz Theory of Basic Values”, Readings in Psychology and Culture.
-        Steel, Daniel, 2010, “Epistemic Values and the Argument from Inductive Risk”, Philosophy of Science, v. 77. No. 1.
-        Sosa, Ernest, 1991, “Knowledge and Intellectual Virtue”, Knowledge in Perspective: Selected ssays in Epistemology, Cambridge university press.
-        Wandall, 2004, “Values in science and risk assessment”, Toxicology Letters, vol. 152
-        Zagzebski, Linda, 2012, Epistemic Authority: A Theory of Trust, Authority, and Autonomy in Belief, Oxford University Press
-